#احساس_من_پارت_196
- قراره آخر هفته بریم شمال ویلای من ،می خوان همونجا برن محضر و یه عقد ساده برگزار کنن
- خوبه
دوباره گوشیش زنگ خورد .
***
رسول: از زندگیت راضی هستی ؟
- خب آره
- مطمئنی ؟
- آره دایی جان، مطمئنم .
- ولی من مطمئن نیستم.
- بی خیال دایی ،بابا امروز تازه روز اول ازدواجتونه بیخودی با این فکرا خرابش نکن .
- اذیتت می کنه ،نه؟
با کلافگی گفتم:
-نه ،اصلا چرا این سوال ها رو می پرسی ؟
- فکر کردی من خرم نمی بینم ،نمی فهمم دائم داره با دخترا با گوشیش پچ پچ می کنه ؟فکرکردی نفهمیدم از وقتی اومدیم شمال شب ها تو یه اتاق جدا از آرسان می خوابی ؟فکر کردی من خرم ؟
- بس کن دایی.
اومدن آنا مانع از ادامه صحبتامون شد .
آنا :ای بابا معلومه شما دوتا چی دارید پچ پچ می کنید ؟
romangram.com | @romangram_com