#احساس_من_پارت_161
- پس می خوای ازدواج کنی ؟
-با اجازتون بله .
- تو غلط کردی که می خوای ازدواج کنی، مگه دست خودته ؟
- ببخشید می تونم بپرسم پس دست کیه ؟
- ببین یه کاری نکن برم به سامیار بگم قبلا زنم بودی !
- آخهی زحمتتون میشه یه وقت. محض اطلاع جنابعالی سامی جون همه چیرو می دونه.
- جدا، یعنی واقعا می دونه تو با برادرم به من خیانت کردی ؟
- خفه شو عوضی من هیچ وقت به تو خیانت کردم .
- زخم روی پیشونیت که یه چیز دیگه می گه .
- گذشته ها گذشته .
- آره ،گذشته. پس سعی کن یه کاری نکنی که دوباره گذشته تکرار شه. همین امشب همه چی رو به هم میزنی.
در جوابش نیشخند زدم
- دیگه کار از کار گذشته قربان .
تا به خودم بیام یقه لباسمو توی دستش گرفت .
- یه سوال ازت می پرسم عین بچه آدم جواب میدی .تو با این پسره رابطه که نداشتی ؟
- فکر نمی کنم به تو ربطی داشته باشه .
- ببین اگه فقط یه خورده دیگه رو اعصابمو خطی خطی کنی تو همین دریا می کشمت.
- خیلی دوست داری بدونی ؟
romangram.com | @romangram_com