#احساس_اشتباهی_پارت_189
دستی به گردنش کشید وگفت:
_دوست داری به تو هم بچسبم عقده ایی نشی؟
1 06 _
تکونی خوردم
_برو اونور ببینم خجالتم خوب چیزیه.
دستش دو طرفم روی در گذاشت 6 3
هول کردم.
_میشه بری اونور.
فاصله کمی که بینمون بود باعث شد که گرمی تنش و تندی نفس هاش و
حس کنم.
خیره نگاهم کرد
نمیدونم تو نگاهم چی دید که
ازم فاصله گرفت
نفسم رو دادم بیرون و وارد حیاط شدم.
همین که وارد سالن شدم آتیه جوون اومد سمتم.
محکم بغلم کرد.
متعجب از کار آتیه جون گفتم:
_چیزی شده؟ اتفاقی افتاده؟
_نه دخترم از صبح که رفتی دلتنگت شدم.
گونه اش رو بوسیدم
_یعنی امیدوار باشم انقد دوست داشتنیم.
_معلومه دخترم.
لبخندی زدم
_پدر کجاست؟ 6 4
_تو اتاقشه
romangram.com | @romangram_com