#احساس_اشتباهی_پارت_187
مامان بوسیدم
_زودی دوباره میام 6 0
مامان گونه ام و بوسید
_برو دخترم مراقب خودت حتما باشیا، صبحانت و حتما بخوری داری
میری سر کار.
_چشم
همراه عزیز و پرهام از خونه خارج شدیم.
سوار ماشین شدیم.
همین که پرهام سوار شد آینه رو تنظیم کرد روم.
_آدرس بده
آدرس خونه بابا دادم و تا رسیدن به مقصد هیچ حرفی بینمون رد و بدل
نشد.
پرهام ماشین کنار زد وکنار خونه نگه داشت.
از ماشین پیاده شدم و پرهامم پیاده شد.
که در خونه عمو باز شد.
غیاث همراه دختری بیرون اومد.
1 05_
غیاث با دیدن ما لحظه ای ایستاد و نگاهی به من و پرهام انداخت.
اخمی کرد و رفت سمت ماشینش.
سرم و بلند کردمتا با پرهام خداحافظی کنم. 6 1
که دیدم پرهام اخمی کرده .
متعجب پرسیدم:
_چیزی شده؟!
با سر به غیاث اشاره کرد وگفت:
_این پسره اینجا چیکار می کنه؟
romangram.com | @romangram_com