#احساس_اشتباهی_پارت_181
_خوبی هم بهت نیومده
از کنارم رد شد و رفت.
پشت سرش راه افتادم و باهم از خونه بیرون اومدیم.
سوار ماشین شد.
همین طور ایستاده بودم که بوقی زد.
سرش و از پنجره بیرن اورد.
_بیا دیگه برای سوار شدن هم زیر لفظی میخوای 5 2
رفتم سمت ماشین، در جلو رو باز کردم و نشستم.
بوی ادکلن تلخش پیچید توی مشامم
ماشین روشن کرد و از کوچه بیرون اومد.
نگاهم و به خیابون دوختم.
_زبونتم جدیدًا موش خورده. خانوووم سرکار که خوب بلبل زبونی می
کردی نکنه الان ترسیدی؟
_از چی باید بترسم؟
_از تنها بودن با من...
1 01 _
به صندلیم تکیه دادم.
_چرا باید از تو بترسم؟
ماشین و گوشه خیابون نگه داشت:
_این که یهو نخورمت
_برو بابا
ابرویی بالا انداخت، کمربندش و باز کرد و خم شد روی صندلیم.
_یهو عطر تلخش خورد به مشامم.
کشیدم عقب
_داری چیکار می کنی؟ 5 3
romangram.com | @romangram_com