#احساس_اشتباهی_پارت_178

_مادرتم بد نیست
_میشه گوشی بدی بهش
_آره بابا جان از من خداحافظ.
بعد از خداحافظی از بابا صدای مهربون مامان پیچید تو گوشم. بغضی
نشست توی گلوم
_سلام دختر خوشگل مامان.
_سلام مامان گلی خودم چطوره؟
یهو صدای گریه مامان بلند شد.
_مامان گریه می کنی؟
_خونه بدون تو خیلی سوت و کوره. 4 8
با بغض نالیدم.
_اونور دنیا که نرفتم زود میام.
_می دونم دخترم، تا حالا ازم دور نبودی برام سخته.
_برای منم سخته مامان دوری از شماها
_گریه نکن دختر نازم.
دستی به چشم هام کشیدم
_فردا یه سر میام اونور
_باشه دخترم بخواب تا برای فردا که سر کار میری خواب نمونی.
_چشم مامان جون میبوسمت خداحافظ.
99_
روی تخت ولو شدم و چشم هام رو به سقف دوختم.
قطره اشکی از گوشه ی چشمم سر خورد و روی بالشت افتاد.
دلم برای با هلنا بودن تنگ شد.
چه بی غم بودم اما حالا هلنا به عشقش رسیده و خوشبخته اما من همه ی
زندگیم و از دست دادم.

romangram.com | @romangram_com