#احساس_اشتباهی_پارت_175
معلومه خیلی دوستشون داری
اهی کشیدم
_ خیلی اتیه جون عاشقشونم
یهو صدایی گفت عاشق کی؟
نگاهی به غیاث که وارد اشپزخونه شد انداختم
_ اخبار تموم شد
یکی از ابروهاشو بالا انداخت یعنی نمیگی؟
_ نه
+ باشه و رفت سمت اتیه جون گفت : این شام چیشد مردم از گرسنگی
_ الان اماده میشه مادر
غیاث اومد سمتم بازومو گرفت
نگاهی بهش انداختم
_ دستتو بکش
+ کاری بهت ندارم میخوام لیوان بردارم 4 4
لیوان تو بازوی منه؟
کمی هولم داد....
97_
با صدای زنگ گوشیم یه ببخشید گفتم و بلند شدم.
نگاهی به گوشیم انداختم، شماره پرهام بود.
دکمه اتصال زدم و صدای شاد و سرحال پرهام پیچید تو گوشم.
_سلام دختر عمو، دختر خاله چطوری؟
لبخندی زدم.
_سلام آقا پرهام.حالا کدومشم دختر عمو یا دختر خاله
_والا خودمم نمیدونم دوخی جون
راستی از عمو شنیده ام رفتی خونه ی بابای جدیدت.
romangram.com | @romangram_com