#دوست_دارم_تو_چی_پارت_163
-چندماه باهمیم؟
چشماش گشاد شد گفت:
-دوماه مونده نزدیک شهریور میشه شیش ماه.
سری تکون دادم و به سمت مجتمع رفتم و باهم سوار اسانسور شدیم. درخونه رو باز کرد.
وارد خونه شدم .چقدردلم واسه ارامش تنگ شده بود
مستعان: برو تو دیگه!
از حس اومدم بیرون و به سمت کاناپه رفتم و ولو شدم روش.
-هوف، چه گرمه؟
مستعان: کنترل رو میزه، اسپلیت و روشن کن تا من یه چیزی بپزم.
سری تکون دادم و اسپلیت و روشن کردم و بعدش کنترل تلویزیون و به دست گرفتم.
همینطور که شبکه هارو بالا و پایین میکردم مستعان و دیدم که با دوتا پلاستیک بزرگ به
سمت در میره.
-داری کجا میری؟
مستعان: همه ی وسیله هامون کپک زده دارم میبرمش بیرون.
جلوی دهنم و گرفتم و اونم با چشم غره ای از خونه زد بیرون. کنترل و رو کاناپه گذاشتم به
سمت اتاق خودم رفتم تا اگه لباسی مونده بردارم.در کمد و باز کردم و با دیدن کمد خالیم"آه" از نهادم بلند شد و به سمت اتاق مستعان رفتم. درو باز کردم هوف، چه بهم ریختس؟
نگام به میزکنار تختش افتاد. قاب عکس و برداشتم. این همون عکسی بود که واسه ازدواج
صوری اولم گرفته بودیم.قاب و گذاشتم و به سمت کمد
مستعان رفتم. خوبه لباسای خودش و ننداخته. کوچکترین تیشرتشو برداشتم همراه با
شلوارک چارخونش که واسع من تا نزدیکای مچم بود و پوشیدم و نگاهی به تیپم انداختم تو
آیینه.
مستعان: اوف؛ چه تیپ مستعان کشی.
به سمتش برگشتم و جیغ کشیدم
-تو ازکی اینجای؟
مستعان: نترس ندیدم..بیا بریم.
-چی خریدی؟
مستعان: سبزی پلو با ماهی.
romangram.com | @romangram_com