#دوست_دارم_تو_چی_پارت_161

-الو! کجای تو.؟
مستعان: تازه وارد اسلامشهر شدم . تا پنج دقیقه دیگه اونجام.
-باشه زود بیا سپهر دنبالمه.
با مستعان خداحافظی کردم. و به سمت سر سره رفتم چند دقیقه ای رو تو دهن اژدها بودم
که گوشیم زنگ خورد. مستعان بود.
-بلی!
مستعان: من پارکم توکجای؟
از سرسره ، سر خوردم و نگام به ماشین مستعان خورد. سری از رو تاسف تکون داد. کیفم
و سفت گرفتم و به سمت ماشینش رفتم. جلو نشستم.
مستعان: سلام کوچولو.
اخمی کردم و گفتم:
-زود باش بریم تا پیدامون نکرده.
ماشین و به حرکت دراورد. و سرعتش و بالا برد
مستعان: مگه من مردم؟
پوزخندی زدم و گفتم:
-اونموقع که سها من و گرفته بود چرا اینارو نمیگفتی؟
مستعان: به ما گفتن مردی، ما )مکثی کرد( واست مراسم گرفتیم ولی من بااین وجود بعد
دوماه و خورده ای بازم شک داشتم مرده باشی.
-توکه از خدات بود نباشم.
مستعان: حرف نزن تواونجا بودی؟ ببینی چه حالیم؟
-شما حداقل دورهم بودین.
پوزخند صدا داری زد و گفت:
مستعان: توام پیش نامزدت بودی.
جوابش و ندادم و چشمام و بستم . گوشیم زنگ خورد. چشمام و باط کردم "سپهر "
مستعان: کیه؟
-سپهر.
مستعان: بدش من.

romangram.com | @romangram_com