#دوست_دارم_تو_چی_پارت_160
-بچه ها حواستون بهش باشه تا برگردم. به هیچ وجه ولش نکنید.
سها: کجا؟؟
جوابش و ندادم و به سمت کمدم رفتم و پیرهن کرمم و برداشتم از خواستم برم بیرون. بهار
بلند شد. سریع سوییچ و ازروی اپن برداشتم و ازخونه زدم بیرون به سمت اسلامشهر رفتم
و همزمان به هدیم زنگ زدم
"هدیه "
وا، چش بود؟ طبق گفتش به سمت کمدم رفتم و یه شال کرم باشلوارو مانتو مشکی
پوشیدم.گوشیم وهمراه با کیفم برداشتم و از خونه زدم بیرون. تو کوچه ها قدم میزدم که
صدای موبایلم دراومد مستعان بود
-بله؟
مستعان: ازخونه اومدی بیرون؟
-اره، ولی نمیدونم چراباید همچین کاری کنم؟
مستعان: من سریع خودم و میرسونم اونجا الانم تو راهم یه جای که میتونی بمونی ادرس بده
بیام.
ادرس پارک نزدیک خیابون اصلی و دادم بهش و خودمم به همون سمت رفتم بعد از ۱۵ مین
پیاده رفتن رسیدم. نگام به تاب افتاد کسی نبود و همین وسوسم کرد برم سمتش. مشغول تاب
خوردن بودم که گوشیم زنگ خورد. با دیدن اسم سپهر خون تو بدنم یخ زد. اتصال و زدم
- بله؟
سپهر:بله و کوفت، کجای تو؟
-به توچه!
سپهر: کجای تو؟؟ من خونتونم الان.بکو کجای؟
به وضوح سیخ شدن موبه تنم و حس کردم خودم نباختم و گفتم:
- یه جای دورم، دستت بهم نمیرسه!
سپهر عصبی داد زد.
سپهر: عوضی، با من لج میکنی؟ زیر سنگم باشی پیدات میکنم.
تلفن و قطع کرد. هوف، نگاهی به ساعت انداختم یه ساعت بیشتر از خونه زدم بیرون. به
مستعان زنگ زدم
romangram.com | @romangram_com