#دوست_دارم_تو_چی_پارت_158

چشمام و باز کردم ونگاهی به ساعت کنار تختم انداختم" ۱۱:۳۷ " زود از جام بلندشدم و به
سمت حموم رفتم و از لای حوله گوشیم و دراوردم و داخل کشوم گزاشتم و از اتاقم اومدم
بیرون. عجیب بود خونه سوت و کور بود. به سمت اتاق سارا رفتم. تقه ای ب در وارد
کردمجوابم ونداد. به سمت اشپزخونه رفتم روی دز یخچال یادداشتی گزاشته شده بود"من
بیرون کار دارم تا شبم نمیام پیمانم مشکلی واسش پیش اومد ازخونه نروبیرون" نمیدونم چرا
برعکس گفته اخرش دلم میخواست برم بیرون! از تو یخچال کیک و دراوردم و یه مقداری
ازش و بریدم وهمراه با چای به داخل اتاقم رفتم و گوشیم و از تو کشوم دراوردم و زنگ
زدم به شماره مستعان.
"مستعان"
بهارو مهرادو کوروش و هانیه و ارمین دورهم نشسته بودیم به مهسا نگفتم چون با سها
دوست بود.
هانیه: یه بار دیگه اون عکس و بده ببینم.!
بهار: بسه توام، خود هدیه اس. فقط نگفت کی زنگ میزنه؟
-نه، بدون خداحافظی قطع کرد مثل اینکه کسی اومده بود.
مهراد: خداکنه دوبار....
میون حرفش صدای گوشیم دراومد پنج نفری افتادیم رو گوشی با دیدن اسم هدیه دکمه
اتصال و زدم و روی پخش گذاشتم
هدیه: سلام.
نگاهی به بچه ها انداختم که ناباور زل زده به گوشی شاید هنوزم شک داشتن. سرحال گفتم:
-سلام بیبی!میتونی صحبت کنی؟
هدیه: اره بابا خیالت راحت پونه نه نه سارا خونه نیست تا شبم نمیاد تنهام.
مهراد اشاره کرد بهش بگم سارا کیه؟
-عه، حالاسارا کی هست؟
هدیه پوزخندی زد وگفت:
هدیه: خواهرمه، تازه یه داداش دارم پیمان یه توتویه.
هانیه: هنوزم این توتو تیکه کلامشه دورش بگردم!
هدیه: صدای کی بود؟

romangram.com | @romangram_com