#دوست_دارم_تو_چی_پارت_153
فراموش کنه؟ من و فراموش کنه خونوادش چی؟ حتما چیزی شده.هدیه اینجوری نبود.هوف.
از فکر بیرون اومدم و نگام و به جای قبلی سها سوق دادم که با نبودنش مواجه شدم هول از
جام بلند شدم و نگام دور تا دور تالارو گذروند بلاخره دیدمش مانتوش و تنش کرده بود و یه
شالم رو سرش انداخته بود. به سمتش رفتم جوری که متوجه نشه. سوار ماشین شدو از تالار
زد بیرون. سوار ماشین کوروش شدم. خداروشکر ماشین کوروش و تاحالا ندیده. نیم ساعتی
بود که دنبالش بودم داشت از شهر خارج میشد. باصدای زنگ گوشیم دستم و توی جیبم
کردم و درش اوردم و بدون توجه به مخاطب اتصال و زدم.
-بله؟
مهراد: کجا رفتی پسر؟
-صدامرو اسپیکر؟
مهراد: نه چیزی شده؟
-سها اومد بیرون منم دارم تعقیبش میکنم داریم از تو شهر خارج میشیم.
مهراد: یعنی داره میره پیش...
پریدم میون حرفش تا بقیه رو ادامه نده.
-هیس، امیدوارم همین باشه. فعلا.
مهراد: فعلا داداش!
گوشی و قطع کردم. نزدیکای اسلام شهر شدیم.هوف، تاحالاسها نیومده بود اینجا. جلوی یه
بیمارستان متوقف شد. دوتا ماشین عقب تر پارک کردم. از ماشین پیاده شد.
"سها"
به رقصیدن مستعان خیره شده بودم که گوشیم زنگ خورد. "سپهر"اتصال و زدم
-چیشده باز؟
سپهر: سها، این دختره داره همه چیو یادش میاد. الان اوردیمش بیمارستان.
شوکه زده گفتم:
سها: یعنی چی داره یادش میاد؟دقیق بگو چیشد؟
سپهر: والا داشتیم باهم تو کافه شام میخوردیم باهم بحث کردیم یهو سرش و گرفت و چند
دقیقه ای بی حرکت بود بعد یهو نگام کرد و گفت سها.و غش کرد.
کلافه پوفی کشیدم و گفتم:
romangram.com | @romangram_com