#دوست_دارم_تو_چی_پارت_149

گوشیم رفتم و شماره مهراد و گرفتم.بعد از دوبوق برداشت.
مهراد: سلام.
از لحنش تعجب کردم.
-سلام چیزی شده؟
مهراد با لحن دلخوری گفت:
مهراد: داداش تو بیشتر درکم میکنی.چرا خاله لج کرد؟ خونه دعواس. مهسامیگه حرفی
ندارم
پریدم وسط حرفش.
-مهراد، همین الان که زنگ زدی بااونا دعوا کردم.راستش واسه یه چیز دیگه زنگ زدم.
مهراد: واسه چی؟
-هدیه، هدیه زندس .ببین همه چی زیر سر سهاس.
مهراد: چی میگی تو؟؟دوباره حالت بد شده؟ باید قبول...
پریدم وسط حرفش
-مهراد، به جون خودم به جون هدیه به جون خود مهسا خودشه.
صدای داد مهراد اومد.
مهراد: خدایاا شکرت، واییی راست میگی وای مستعان .
بعدازمدتی خندیدم، از اون خنده های که شونم میلرزید .
-اروم باش کسی نباید بفهمه زود بیا.
بدون خدافظی تلفن و قطع کرد. به سمت ایینه رفتم و به ریشام نگاهی انداختم. ریشام به
قدری زیاد شده که میتونم بافت افریقای بزنم. از فکرم لبخندی اومد رو لبم. هدیه من و بدون
ریش دوست داره لابد. به سمت کمدم رفتم و حوله رو برداشتم همراه با تیغ...
"پروانه"
تقه ای به در زده شد. و دربازشد. نگاهی به چارچوب در انداختم.سپهر بود.پوزخندی زدم و
نگاهم و ازش گرفتم. در اتاق و بست و اومد پیشم.
سپهر: پروانه؟
-بله؟
سپهر: قهری؟

romangram.com | @romangram_com