#دختر_ماه_پارت_185


+اره دادم...نتیجه اش بی نظیر بود عمو...

_خوشحالم که موفق شدی..منتظر باش نقشه های بی نظیر دیگه ای واسشون دارم برادر زاده عزیزم..



سوین

هوووف پس اینا کی میخوان بخوابن..ساعت12شبه و حدودا یه ساعته منتظرم اینا بخوابن که برم دنبال نقشه...از شانس خوبمم اینا امشب شب نشینی گرفتن😑...

نیم ساعتی گذشت...سروصدا ها قطع شده بود ولی نمیدونستم خوابیدن یا نه...بلند شدم از اتاق رفتم بیرون...میخواستم برم دنبال سامی که خودش از طبقه پایین اومد بالا...رفتم نزدیکش و اروم گفتم

_چیشد خوابیدن؟؟

سامیار:نه رفتن توو باغ ...حواسشون به ما نیس بیا بریم..

_نیان بالا یه موقع؟

سامیار:بیان هم کسی جرات نداره طرف اتاق پدرومادرت بره...بااینکه خودشون نیستن ولی بازم همه حساب میبرن ازشون...

_اها باش بریم...

باهم به طرف اتاق رفتیم...سامی با یه کلید مخصوص که نمیدونم از کجا آورده بود در رو باز کرد و رفتیم داخل ...

یه اتاق خیلی بزرگ به ست خواب طلایی رنگ که خیلی شیک بود....دیوارا کاغذ دیواری سفید با طرح های طلایی زده بودن...حالت سلطنتی داشت...

به دیوارا نگاه کردم ولی تفاوتی حس نکردم...

romangram.com | @romangram_com