#دیر_آمدی_نیمه_عاشق_ترم_را_باد_برد_پارت_189
حالا حسم نسبت به وقتی که با پندار قدم زدم فرق میکنه اون موقع حسی نداشتم ولی حالا یه خوشی ته دلم هست.
نمیتونستم بخاطر یه مرد ارزوی مرگ هم جنسمو کنم......
نمیتونم بخاطر یه مرد رو خونه یکی دیگه خونه بسازم.......
این کارا از من بر نمیاد. هر چقدرم یه زمانی بد بودم ولی همه بدیم برای پسرا بود نه هم جنسام.
بیخیال پندار شدمو کلا از ذهنم بیرونش کردم........ به درد من نمیخوریم ما هیچوقت به هم نمیرسیم تموم......
دیگه حرفی باقی نمیمونه.
مثل اسباب بازی کوک شده بدون پرسیدن حتی کلمه ای به سمت پردیس روندم. اصلا حواسم نبود که باید پیش ارتام ظاهر سازی کنم.
-مامی داری کجا میری؟
از ایینه به ارتام نگاه کردم که متعجب گردنشو دراز کرده و اطرافو نگاه میکنه.
یهوو یاد سوتیم افتادم.
-مامان عمو ادرسو بهم داد دارم میرم سمتش.
-اها باشه.
خدارو شکر نگفت اخه من همش پیشت بود این عمو کی فرصت کرد ادرسو بهت داد چون جوابی براش نداشتم.
پوزخند رو لب پندارم عجیب رو اعصابم بود.شیطونه میگه بزنم تو فرق سرش...... عه.......
وقتی رسیدیم پندار که درماشینو باز کرد و پیاده شد ارتامم به تقلید از اون زودی درو باز کرد و پیاده شد.
-ارتام صبر کن لباس تنت کنم اینجا سرده
کاپشن خودمو تن ارتام کردم که سردش نشه. اینجا خیلی سرد میشد من تجربه شو داشتم.
پندار به صحنه دراوردن پالتومو تنه ارتام کردن نگاه کرد و جوری که بتونم بشنوم گفت.
-مامانت راست میگه اینجا سرد میشه یه زمانی از کت من مایه گذاشته میشد حالا از پالتو مامانت.
درد تو سینه شو خوب درک میکردم. سعی کردم حرفشو اصلا به روم نیارمو به ظاهر بیخیال پالتومو تنه ارتام کنم.
میدونم الان از بی تفاوتیم اتیش میگیره یه زمانی منم برای افشین اینجوری بودم ولی خب اخه چیکار کنم؟.....
این چند سال عمرمون هیچوقت بر نمیگرده کاری از دستم بر نمیاد.
بعد از اینکه ارتامو حسابی پوشوندم از جلوش کنار رفتم تا بهش اجازه داده باشم که بره.
انقد لباس تنش کرده بودم که مثل پنگوئن راه میرفت.
دوید رفت سمت پندارو دستشو گرفت. فقط ارتام دست پندارو گرفته بود و پندار بی حرکت بود.
نمیدونم من تو همچین موقعیت مشابهی چه جوری برخورد میکردم واسه همین اصلا به پندار خرده نگرفتم.
حالا مثلا خرده هم بگیرم....... تا حالا رعایت حضور ارتامو کرده وگرنه همون اول میزد ناقص العضوم میکرد.... والله.....
romangram.com | @romangram_com