#دیر_آمدی_نیمه_عاشق_ترم_را_باد_برد_پارت_188
از مخفی گاهشم برای پسرم گفته؟ این چه مخفی گاهیه که به همه میگه؟
نکنه میخواسته یه روز پسرمو ببره اونجا و سر به نیستش کنه.
سرشو که بالا اورد......... دیدمش........ من دیدمش......... خشمشو دیدم. با اینکه خشم بود ولی از دیدنش خوشحال بودم. حداقل الان ترس کمتری داشتم. چشماش سرد بودن. انگار دیگه منو یا شایدم خودشو نمیدیدن. خود سر شده بودن. من این چشمارو میشناختم. چهار سال تموم تو ایینه بهم نگاه میکردم.
با همون خشم سرشو پایین اورد.
-من نمیتونم
لحن مهربون اولش عوض شد. مهربونیش ته کشید........... نمیگم مثل اول رفتار کنه اصلا نمیگم ازم متنفر نباشه فقط به پسرم اسیب نزنه همین.
-توروخدا عمو دوست دارم ببینم.
از اینکه پسرم بهش التماس کرده بدم اومد. اون نباید به هیچ کس التماس کنه.......ناخوداگاه عصبی شدم.
-خودم میبرمت مامان.
-نه مامی تو نمیدونی اون جایی که عمو میگه مخفیه.
به عموش نگاه کردم. حق نداره روز خوش منو پسرمو خراب کنه. نمیدونم چرا ناخوداگاه در برابرش جبهه گرفتم. من ادم بده داستان بودم من خطا کردم ولی حالا دو قورتو نیمم باقیه ولی همش برای دفاع از بچه مه وگرنه خودم مهم نیستم.
نفس عمیقی کشیدم. من خطاکارم پس نباید انتظار داشته باشم با روی خوش ازم پذیرایی کنه. این برخوردشو درک میکنم.
پس بیخیال غرور شدمو گفتم.
-میشه مارو ببرین اونجا؟
مطمئنم اگه خودم ارتامو ببرم باور نمیکنه اون جا همون جایه مخفی باشه پس مجبورم از پندار بخوام پسرمو ببره و مطمئنن که پسرمو تنها نمیفرستم پس خودمم باید باشم.
خیلی خوب منتشو رو شونه م حس میکردم........
حرف زدنش منو برد به سالها قبل و یادم اورد که پندار تو ذهنم یه ادم محکم بود........ صدا و حرف زدنش پر صلابت و جذاب و مهربون بود موارد اولو دوم هنوز هستن ولی از مورد سوم فاکتور گرفته و مطمئنن این استثناش فقط برای منه و منم خودمو لایق این تفاوت میدونستم.
-ماشین نیاوردم باخودم.
مطمئنم میخواست محترمانه دست به سرمون کنه و فکر میکرد ما هم بدون ماشین اومدیم.
از شانس گند ایشون یا از شانس عالی ارتام نمیدونم ولی گفتم.
-ما ماشین داریم.
دندون قروچه ای کرد که ارتام گفت.
-عمو لطفا
نگاه عمیقی به ارتام کرد و بعد برگشت به سمت من و زل زد تو چشام. منم پررو پررو نگاش کردم.
-باشه
غذای ما تموم شده بود پولو حساب کردمو از اونجا اومدیم بیرون. تو این کافی با هر تعدادی که بری تو با یه نفر اضافه میای بیرون. روز اولی منو پندار با هم اشنا شدیم من تنها رفتم تو با پندار اومدم بیرون حالام با ارتام رفتم و بازم پندار باهام اومد بیرون. شایدم اینجا پندار جایزه میده از کجا معلوم؟!......
به سمت ماشین رفتیم. فاصله نسبت زیادی بود و اون فاصله رو با هم قدم زدیم.
romangram.com | @romangram_com