#دیر_آمدی_نیمه_عاشق_ترم_را_باد_برد_پارت_170
میخوام اون چیزی که براش میخرم هم خاص باشه هم دوستش داشته باشه.
اگه ارتام دختر بود حق انتخاب بیشتری برای خرید داشتم ولی چون پسره انتخابام محدودن.
هر جایی که میشد و گشتم.
نمی خواستم کادو تولدش لباس باشه دوست داشتم چیزی باشه که وقتی بزرگم شد یادش بمونه که این مال تولد پنج سالگیشه.
به پلی استیشنو این جور چیزا فکر کردم ولی واسه این چیزا زوده نمیخوام از الان گوشه خونه بشینه و مشغول بازی بشه.
یه ان به سرم زد واسش تاب بخرم.
امم فکر بدیم نیست تو حیاط میذارم تا باهاش بازی کنه.
از تصمیمم خوشم اومد و به سمت جایی که تاب میفروشه رفتمو یکی خریدم.
گفتم چه روزی و چه ساعتی بیارنش و ادرس خونه رو هم بهشون دادم.
امیدوارم خوشش بیاد..... واقعا برام مهمه خوشش بیاد.
به سمت مهدکودکش رفتم دیگه وقت مرخص شدنش بود.
هنوزم خونه ما ساعت دو همه برمیگردن. تا یک خودم تنهام تو خونه م. اون فاصله م تا ساعت دو با ارتام تنهاییم.
-سلام.
دوید سمتم. سرمو پایین اوردمو همو بوسیدیم.
نفس نفس میزد
-مامان ...مامان امروز نقاشی کشیدم خاله بهم گفت نابغه.
-سلامت چیشد جوجو
-سلام
-سلام عزیزم..... واقعا؟ من که بهت گفتم تو یه ادم خاصی
بازوشو نشون داد
-اره پس چی بازومو نگاه کن.
-دستمو روش کشیدم و گفتم.
-امم چه کلفته.
-پس چی امروز لیوان شیرمو تموم کردم تازه شم خاله بهم گفت خیلی پسر خوبیم.
-بهت افتخار میکنم کوچولو من.
سرخوشانه خندید.
کنار هم قدم میزدیم. کیفشو گرفته بودم تا خسته نشه.
romangram.com | @romangram_com