#دیر_آمدی_نیمه_عاشق‌_ترم_را_باد_برد_پارت_159

-نه شما استراحت کنین من میپزم.

-اینجا چه خبره این همه تعارف و تعارف کاری برای چیه؟ میترسم اخرش نون و پنیر نصیبمون بشه.

به سمت اقای شبستری برگشتیم.

-خانوم بزار عروسم نهارو درست کنه ما دستپختشو بخوریم...... ببینم این همه سال پسرم چی خورده؟

-خسته میشه حسن

-نه نمیشم

-باشه عزیزم پس من میرم بیرون راحت کارتو بکنی هر چیزی لازم داشتی بپرس

-چشم

-پسر من کجاست اسرا؟

-پیش نویده حمامش دادم داره موهاشو خشک میکنه.

-باشه.

مشغول درست کردن غذا شدم. این مدت سروه جون زحمت غذا رو کشیدن و چون از تغذیه و علاقه مندی های ارتام خبر نداشت ارتام معمولا غذاشو تموم نمیکرد و من مجبور میشدم بعدا دوباره بهش غذا بدم.

ارتام از وجود پیاز تو غذاش خوشش نمیاد با وجود اینکه به معنای واقعی کلمه کور میشدم ولی برای اینکه از خاصیت پیاز بهره ببره مجبورم پیاز رو رنده کنم و تو غذاش بریزم.

مادر بودن خیلی سخته........ دوسال اول بعد از زایمانم واقعا اذیت شدم چون هنوز با اون همه کار و زحمت وفق پیدا نکرده بودم. واسه همین خیلی اذیت میشدم ولی تو تموم این مسیر و لحظه لحظه بزرگ کردن بچه م فقط نیروی عشق بود که باعث میشد من خسته نشم و بازم به تلاش ادامه بدم.

سروه خانوم سفره رو انداخت و وسایلو چید منم سالادو درست کردم. میخواستم ارتامو بترکونم. اون عاشق سالاد شیرازی بود مثل مادرش.

غذارو کشیدم و کنار ارتام نشستم.

-وای خداجون قرمه سبزی.

از جاش بلند شدو یه دور کنار سفره رقصید.

همه بهش نگاه میکردیم. تو نگاه بقیه تعجبو تو نگاه من فقط خنده موج میزد.

اونا با این عکس العمل ارتام اشنایی نداشتن. نمیدونن وقتی خوشحاله شروع میکنه به رقصیدن. این عادتو از باباش یاد گرفته.

سروه خانوم دلگیر گفت.

-ارتام خان این همه من برات غذا پختم اینکارو نکردی دیگه برات هیچی نمیپزم.

ارتام در کمال صداقت گفت.

-خب مال مامانم خوشمزه تره.

صدای خنده بقیه بلند شد. از تعریفش غرق در خوشی شدم ولی تو ظاهرم نشون ندادم. تو این مدتی که تو این خونه بودم فهمیدم سروه خانوم بر خلاف شخصیتی که من قبلا شناختم به شدت ادم دل نازکیه و با کوچکترین حرکات ناراحت میشه منم نمیخواستم ناراحتش کنم و مهمون بدی براش باشم.

هرچقدر با خودم کلنجار میرم نمیتونم قبول کنم که اینجا خونه منه و من اینجا مهمون نیستم.

سروه خانوم قبلا با من مثل دختر نداشته ش رفتار میکرد وخیلی مهربون بود ولی وقتی عروسش شدم شرایط عوض شد و از خلوص محبتش کم شد. البته نمیتونم این شرایطو فقط درمورد اون در نظر بگیرم چون حتی منم رفتارم عوض شده و دیگه مثل اسرا قبل رفتار نمیکنم.


romangram.com | @romangram_com