#دلتنگ_پارت_577
درو باز کردم و بدون حرفی خارج شدم..دنبال اتاق شماره 32 گشتم و بالاخره پیداش کردم..درو باز کردم و وارد شدم
پرستاری بالای سرش بود..با ورود من،با اخم رو بهم گفت_خانم محترم بیمار دارن استراحت میکنن برید بیرون
من_تو بیرون..میخوام شوهرمو ببینم..
با صلابت گفت_همین که گفتم بیرون
تا اومدم لب باز کنم و جوابشو بدم صدای عصبانی شهاب به گوش رسید_با زن من درست صحبت کن..خودت گمشو بیرون
پرستار با گنگی رو به شهاب گفت_اما..
شهاب به در اشاره کرد و گفت_تو مانع استراحم میشی پس تو بیرون
پرستار اخمی کرد و از اتاق خارج شد
با دیدن سر باند پیچی شهاب دوباره حالم خراب شد..با گریه رفتم سمتش که دستاشو باز کرد و من توی آغوشش روی تخت کنارش دراز کشیدم
روی موهام ب*و*س*ه ای زد و گفت_من خوبم..گریه نکن
من_شهاب تو نباشی من چکار کنم؟تو رو خدا دیگه با خودت اینکارارو نکن..تو نباشی من میمیرم مخصوصا الان که جدا از من بچمون هم بهت نیاز داره.من نمیخوام بالاهایی که سر مامانم اومد سر من هم بیاد من میخوام..
با صدای شهاب حرفمو متوقف کردم
شهاب_هیششششش بگو ببینم چی گفتی؟بچمون؟مگه تو..تو..
دستشو گرفتم و روی شکمم گذاشتم
میون گریه با خنده گفتم_آره..تو داری بابا میشی..بالاخره چیزی که منتظرش بودیم رسید..فقط یکم بچم لوس بود دیر خودشو نشون داد
شهاب خندید..بلند خندید که دل من و خون کرد این شاد بودندش..چقدر من محتاج شادیه این مردم
شهاب_خاطره..خاطره من به تو چی بگم؟خدایا شکرت..شکرت که بعد از این همه سختی بهترین چیزو نصیبم کردی
ابراز احساست زیاد و گفتم_اگر این بچه باعث خوشحالی تو بشه من با جون و دل میپذیرمش
شهاب_خوشحالی چیه؟خاطره این بهترین خبر زندگی منه..عاشقتم عشق چشم درشت من..عاشقتم از اینکه به من خوشبختی دادی..عاشقتم از اینکه توی زندگیمی..عاشقتم از اینکه هستی..از اینکه عاشقتم،عاشقتم
و دستشو به حالت نوازش روی شکمم کشید و چشم هاشو بست..من هم دستمو پشت دستش گذاشتم و دست اونو نوازش کردم
romangram.com | @romangram_com