#دلتنگ_پارت_556
دیگه از بی خوابی چشم هام داشتن بسته میشدن که شهاب بعد خوردن تکان کوتاهی چشم باز کرد
شهاب_چرا بیداری؟
من_از دیشب تا حالا از درد همش ناله میکردی بالای سرت بودم تا کمی بهتر شدی
پایین تختش نشسته بودم..بلند شدم و بشقاب و لیوان روی میزشو برداشتم تا به آشپزخونه ببرم که با نوازش موهام توسط شهاب سر چرخوندم و بهش چشم دوختم
شهاب_شرمنده خانومم..فکرنمیکردم انقدر جدی باشه..یکم دیگه زنگ میزنم بیان ببرنم
من_این چه حرفیه..مگه تو نمیخواستی من پرستارت باشم؟
خنده ی آرومی کرد و گفت_آره مثل اون سرماخوردگیه
خندیدم و رفتم بیرون..میز صبحانه رو چیدم و رفتم پیش شهاب
با کمکم لباس هاشو تنش کرد و به زور چند تا لقمه خورد که زنگ خونه به صدا رو اومد
شهاب_مرتضی هست..برو چادرتو بپوش..اومده دنبالم بریم بیمارستان به دستمم خودش رسیدگی کنه
چادرمو سر و درو باز کردم
اومد داخل و با شهاب رفتن..با رفتن اونا همینطور میزو ول کردم و پریدم روی تخت و خوابیدم!
تا ساعت 12 خواب بودم..بلند شدم و ملافه ی روی تخت رو شستم با لباس های کثیف رو..نهار خورش سیب زمینی پختم..خونه رو جارو زدم و گردگیری کردم
از خستگی روی مبل نشستم..یکم فکر کردم..رنگ موهای اصلیم در اومده و بد شده..زنگ بزنم به شهاب و برم آرایشگاه..
نهارمو خوردم و رفتم سمت تلفن و به شهاب زنگ زدم
شهاب_بله
من_سلام..شهاب خوب شدی؟
شهاب_آره بخیه کردم دستمو الانم بهترم..عصر زودتر میام خونه
من_باشه بیا..میگم شهاب خواستم بهت بگم اشکال نداره برم آرایشگاه؟میخوام موهامو ریشه گیری کنم
شهاب_خیلی خب باشه برو!برگشتی خونه بهم با تلفن خونه زنگ بزن مطمئن شم سالم رسیدی..پول داری؟
romangram.com | @romangram_com