#دلتنگ_پارت_537


میله ی قلاب رو تهدید وار طرفم گرفت و گفت_ساکت شو ببینم..پنهانی معلوم نیست کجا میری و با این حال و روز برمیگردی..شوهرت گفته تا وقتی که نیومده اجازه ندم از خونه خارج شی..بگو ببینم چته؟دیشب چت بود؟کیو دیدی که اینطوری خورده تو برجکت؟یه وقت به شوهرت خیانت نکنیااا..ببین خورشیدو چی به سرش اومد یکم یاد بگیر ورپریده

داشتم روانی میشدم

من_وای..پانته آ رو دیدم..خوب شد؟

مامان بزرگ_پانته آ کیه؟

روی مبل نشستم و گفتم_دختر عموی بابا..خانم پانته آ ارجمند

مامان بزرگ_اونکه خارجه

من_بود..مامان بزرگ تورو خدا بزار برم پیش مامان بزرگ

ابرویی بالا انداخت و گفت_نمیزارم..خودم زنگش میزنم میگم اومده ایران..حالا مگه چیه که بخاطرش اونجور شدی؟

من_اون از وقتی بابا مرده تا الان حالش بد بوده الانم تیمارستانه

زد پشت دستش و گفت_روم سیاه..

همون موقع صدای زنگ در به گوش رسید..بلند شدم و رفتم سمت آیفون..شهاب بود..دکمه رو فشردم و برگشتم سرجام

مامان بزرگ هنوزم توی شک بود

من_خوبی مامان بزرگ؟

مامان بزرگ_آره مادر..دختر بدی بود خیلی اذیت مامانت میکرد.همش قصد داشت زندگیشونو بهم بریزه ولی یه لحظه دلم واسش سوخت

با ناراحتی گفتم_اگر میدیدی حالشو..دیوونه شده بود..وقتی بهش گفتم مامان مرده تشنج کرد و وقتی هم اسم بابا رو میاوردم میلرزید..نابود شده بود..حتی خودکشی هم کرده بود اما نجاتش دادن..دستاش پر از جای تیغ و زخم بود

مامان بزرگ اشک هایی که حالا راهشون باز شده بودن رو با پشت دستش پاک کرد

سرمو بلندکردم..شهاب ایستاده بود و داشت مارو نگاه میکردم..دلش واسش ضعف رفت..دلم واسش ذره ای شده بود

هرچی باشه شوهرمه..اگر خصومتی بینمون باشه حلش میکنم اما الان فقط میدونم به اون احتیاج دارم.بلندشدم و رفتم پیشش

شهاب_چرا از جات بلند شدی؟

من_خوبم

romangram.com | @romangram_com