#دلتنگ_پارت_520


با سرعت رفتم سمتش و بغلش کردم

من_نمیگی من سکته کردم؟زنگت زدم خاموش بودی

ب*و*س*ه ای روی موهام نشوند و گفت_بخاطر مهمونی که خانمم واسم گرفته بود گوشیمو خاموش کردم تا کسی مزاحمم نشه

من_شهاب..یه لحظه با خودم گفتم اگر تو نباشی من..

با ب*و*س*ه ی ناگهانیش حرفم نا تموم موند و چقدر این ب*و*س*ه دلگرم کننده بود واسه منی که قلبم از نگرانی پژمرده شده بود

بعد از اینکه ازم جدا شد با اخم گفت_یکی واسه این بود که دیگه فکرای الکی نکنه یکی هم واسه این بود که این رژلب واموندنت خراب شه..دفعه ی دیگه نبینم جلوی این همه مهمونی اینارو بزنی

واسه اینکه عصبانی نشه لبخندی زدم و گفتم_باشه..شهاب دیدی لباس هامونو؟

خنده ی کوتاهی کرد و گفت_آره شیطون خانم..دیدم..خیلی خوشگل شدی

لبخندی زدم و رفتم رنگ رژلبمو با رنگ صورتی ماتی عوض کردم و با هم رفتیم بیرون

با ورود ما همه جیغ و داد کردن..آهنگ گذاشتیم و کلی رقصیدیم.ماشالا همه هم شیطون و پر هیجان

خلاصه گذشت که به در خواست من آهنگ ملایمی گذاشته شد و چون همه ذوج بودن،اومدن وسط و چراغ هارو خاموش کردیم..البته ناگفته نمونه که علی هم اومد و شادی گفت که دوست ساده هستن

اما در کمال ناباوری،موقع ر**ق*ص شادی یواشکی باهاش رقصید

دست شهاب و گرفتم و کشیدم وسط

دستمو ابراز احساسات حلقه کردم که اون هم دستشو دور کمرم

با شروع آهنگ آروم آروم میرقصیدیم.هر دو به هم خیره شده بودیم..هر روز که میگذشت عشق من به شهاب بیشتر میشد من کاملا راضی بودم

خیره تو چشمش زمزمه کردم_شهاب؟

اون هم جوابمو داد_جان شهاب

دلم لرزید اما اگر روزی من بهش ابراز علاقه نمیکردم شهاب باهام سرد میشد انگار میخواست هر روز مطمئن تر بشه

من_عاشقتم..با تمام وجودم عاشقتم مرد من

لبخند کمرنگی روی لب هاش نشست..زمزمه کرد_خاطره جوری که من عاشق تو هم عشق تو به پای عشق من نمیرسه

romangram.com | @romangram_com