#دلتنگ_پارت_507


با خجالت سرمو پایین انداختم که صدای خنده ی عکاس بلند شد

_به به..مبارک باشه..پای هم پیرشید ان شا الله

تشکری کردم که شهاب به جای تشکر رو بهش گفت_دوربین آماده شد؟

_بله..

خلاصه کلی عکس گرفتیم..یکی از عکس ها شهاب روی کاناپه قرمز رنگی دراز کشیده بود و چشم هاشو بسته بود و من هم از روی زمین روی دوتا زانوم نشستم و ابراز احساست زیاد..این عکس رو با تم سفید و سیاه گرفتن که خیلی هم زیبا شده بود

عکس بعدی هر دو ایستاده بودیم و شهاب مثلا در حال بستن گیره ی گوشواره ی من بود و من با لبخند سرمو پایین انداخته بودم

عکس بعدی شهاب صورتمو بین دو دستش گرفته بود و با فاصله ی کم چشم به لب هام دوخته بود و من هم به چشم هاش خیره شده بودم

عکس بعدی یکی از دست های شهاب روی گونه ی من و یکی از دست های من هم روی گونه ی اون بود و هیچ فاصله ای هم بینمون نبود

خلاصه کلی عکس گرفتیم و میتونم به یقین بگم که عکس ها عالی بودن..قرار شد با عکس ها کلیپ درست کنن و بیارن باغ آخه باغ زیاد دور نبود

بعد از پوشیدن شنلم با هم راهی باغ شدیم

وقتی رسیدیم همه ی بزرگ تر ها دم در بودن و با ورود ما شروع کردن به کل کشیدن..یکی نقل میریخت روی سرمون..یکی اسفند دور سرمون میچرخوند که جلوی در ورودی جلوی پای هردومون گوسفند بزرگی قربانی کردن

موقع رد شدن از خون و خود گوسفند شهاب توی یه حرکت منو بلند کرد که همه دوباره کل کشیدن

با خجالت گفتم_شهاب بزارم زمین زشته

شهاب_مگه چیه؟لباست بلنده کثیف میشه

لبخندی زدم و بعد از عبور از گوسفند روی زمین گذاشتم..لحظه به لحظه رو از موقع وارد شدن شهاب به داخل آرایشگاه رو فیلمبردار فیلم میگرفت

یکراست وارد اتاقی شدیم که قرار بود خطبه عقد اونجا خونده شه

اتاق خیلی زیبا تزئین شده بود..ترکیبی از رنگ های سفید و طلایی

با هم روی مبل طلایی رنگی نشستیم که همون موقع عاقد وارد شد و رو به رومون اونطرف سفره نشست

قرآنی رو جلومون گذاشتن و من و شهاب زیر لب هر دو سوره ی پیش رومون رو زمزمه کردیم

بعد از اتمام تلاوت قرآن، عاقد شروع کرد به خوندن خطبه عقد

romangram.com | @romangram_com