#دلتنگ_پارت_448
موقع رفتن شهاب تا دم در بدرقش کردم..
موقع خداحافظی رو بهم با اخم گفت_دفعه دیگه این بچه بازیارو در نیار
فکر کنم منظورش از بدرقه بود که اومدم دم در
با پوزخند گفتم_با اینم مشکل داری؟این دیگه واسه کدوم مردیه؟
چشم هاشو باریک کرد و گفت_انگار جای کتکت خوب شده!
وبدون حرف دیگه ای رفت سمت ماشینشو از خونه خارج شدم..با بغض به در تکیه دادم و بوی عطرشو که هنوز توی هوا پخش بود رو با تمام وجودم استشمام کردم
* * *
بالاخره گذشت اون دو هفته ای که منتظرش بودیم و روز نامزدی من و شهاب رسید..از صبح همش استرس دارم..از استرس مدام با خودم حرف میزنم و چه فکرهای مضخرفی که به سرم نمیزنه
زیر دست آرایشگر نشستم تا درستم کنه
آرایشگر_اول از موهات شروع میکنم
من_خب میخوام موهام رو مشکی کنید و ابروهام رو هم قهوه ای و موهامو تا سرشونه هام کوتاه کنید
لبخندی زد و گفت_باشه..دست به ابروهات نمیزنم چون اندازش خوبه
حرفی نزدم که مشغول رنگ کردن موهام شد..اگر شهاب میخواد واسه اون فقط خوشگل کنم پس امشب شب اونه ببینم دیگه چی میگه!
موهامو بعد از اینکه رنگ کرد،شست و شروع کرد به کوتاه کردنش..
رو بهم گفت_دوست داری چه مدلی باشه موهات؟
من_لباسمو که دیدید..به نظرتون چه جور بهش میاد؟
چهره متفکر به خودش گرفت و گفت_خب اگر بالای سرت گوجه ای پیچش بدم و با روبان نقره ای دورش بپیچم احساس میکنم قشنگه
من_اگر شما میگید پس خوبه
لبخند زد و شروع کرد به درست کردن موهام..همونطور که گفت،کارا رو انجام داد
رفت سمت آرایشم و بدون اینکه چیزی به من بگه آرایشم کرد..بعد از اتمام آرایشم رو بهم با لبخند گفت_خب حالا بلندشو بریم لباستو بپوش
romangram.com | @romangram_com