#دلتنگ_پارت_447


رفتم سمت پنجره ی اتاق و بازش کردم..از بالا به حیاط نگاه کردم..ماشین شهاب توی حیاط بود..ناخواسته لبخندی روی لبم نشست

سریع موهامو بستم و رفتم طبقه ی پایین..شهاب روی مبل نشسته بود و استکان چایی دستش بود و مامان بزرگ هم کنارش نشسته بود و داشت سوسیس خورد میکرد

من_سلام

با سلام من هردو نگاهشون به طرفم چرخید..

مامان بزرگ_علیک سلام..وقت خواب

شهاب_سلام

با شنیدن صدای سلامش چشم هامو واسه لحظه ای بستم و سپس بازش کردم..نگاهم توی نگاهش گره خورد..لبخندی به چهرش پاشیدم

مامان بزرگ_خاطره تا من این سوسیس ها رو سرخ کنم واسه شام تو هم بلندشو این پارچه های روی دیوارو بکن تا پسرم چاییشو بخوره

خمیازه ای کشیدم و گفتم_اون مامان بزرگام کجا هستن؟

چشم غره ای بهم رفت و همونطور که چاقو رو تهدید وار جلوم گرفته بود گفت_یعنی چی؟دختر منو مسخره میکنی؟اون مامان بزرگ هات!زهر مار تا الان خواب بودی زود برو اینا رو بکن که دیگه کمر واسم نمونده..اندازه خرس شدی بازم باید تر و خشکت کنم

با حرف هاش جلوی شهاب آب شدم..دوست داشتم زمین دهن باز کنه و ممنو ببلعه

به صورت شهاب که از خنده،لبخند روی صورتش نشسته بود نگاهی کردم و با حرص نگاهمو ازش گرفتم..مامان بزرگ رفت توی آشپزخونه و همونجا روی صندلی پشت به ما نشست و مشغول خورد کردن گوجه فرنگی شد

شیطنتم گرفت که یکم اذیت شهاب کنم واسه همین دقیقا رفتم روی مبل چند نفره ای که شهاب روش نشسته بود،ایستادم و مشغول کندن پارچه های مشکی روی دیوار شدم

شهاب زیر چشمی نگاهی بهم انداخت و چاییشو لاجرعه سر کشید

از عمد متمایل شدم پشت سرش که پارچه های اونجا رو بکنم که انگار پام پیچ خورد خودمو انداختم روش که هول شد و سریع گرفتم..به مامان بزرگ نگاهی انداختم که دیدم متوجه نشد

چشم به شهاب دوختم..درست توی بغلش بودم و صورت هامون به هم نزدیک و خیره به هم بودیم

واسه اذیت کردنش دست بردم و به حالت نوازش روی صورتش کشیدم..آروم گفت_بلندشو منو دیوونه نکن الان مامان بزرگت میبینه

لبخندی زدم و گفتم_اونی که دیوونست منم نه تو

چشم هاشو با حرص روی هم فشرد و سپس باز کرد..توی یه حرکت خم شد و منو بوسید و سریع منو از توی بغلش جدا کرد که باعث شد بایستم..توی دلم قند کیلو کیلو آب میشد..با لبخند رفتم سمت مبل دیگه ای و مشغول کندن شدم که خودش هم اومد و کمکم کرد

با صدای مامان بزرگ پارچه ها رو تا کردیم و توی پلاستیک گذاشتیم و رفتیم شاممونو خوردیم

romangram.com | @romangram_com