#دلتنگ_پارت_432


درست میگی هرمردی انتظار داره زنش واسش جدا از زنانگی،مادری هم کنه..من اینجام تا همه کار واسه تو کنم..وقتی توی این حال میبینمت داغون میشم..شهاب من کنارتم تا زندگیتو عوض کنم و تو هم زندگی منو عوض کنی..به عنوان هرچی که میخوای بهم تکیه کن..همسر،مادر،خواهر و یا هرچیز دیگه فقط تورو خدا انقدر خودتو عذاب نده

اشک هام راه خودشونو باز کرده بودن و به سرعت گونه هامو به شستن گرفته بودن

دستمو گرفت و جلوی لبش قرار داد و ب*و*س*ه ی کوتاهی روش نشوند

تمام مدتی که باهاش حرف زدم،نگاهش همچنان به جای دیگه ای خیره بود اما بالاخره نگاهم کرد و بدون گفتن حرفی،لبخند ملیحی زد و روشو ازم گرفت

من هم لبخندی زدم و با خیال راحت به صندلیم تکیه دادم

همون موقع گارسون رسید و سفارشات رو روی میز گذاشت

با شرمندگی گفت_شرمنده دیر آوردم..دیدم گرم صحبتید نخواستم صحبتتونو قطع کنم

من_خوب کاری کردید..مرسی

_خواهش میکنم..نوش جان

و رفت..

شهاب نگاهی بهم انداخت و گفت_چقدر حس خوبی داره شنیدن این حرف های شیرین و احترام آمیزت

لبخندی زدم و حرفی نزدم.مشغول مزه مزه کردن نسکافم شدم..شهاب هم قهوه شو خورد ولی دست به کیکش نزد و دادش به من..من هم با کمال خجالت و از سر گرسنگی زیاد،هر دو کیک رو خوردم که باعث شد لبخند روی لب شهاب بشینه

بعد از حساب کردن،با هم خارج شدیم از کافی شاپ

شهاب_میرسونمت خونه..فردا میام دنبالت بریم خرید نامزدی

من_باشه..

وقتی جلوی خونه نگه داشت،دست بردم سمت دستگیره که پیاده شم،دستمو گرفت و گفت_کجا؟

با لحن شیطنت آمیزی رو بهش گفتم_پسر که مامانو اذیت نمیکنه..

اون هم با لحن شیطنت آمیزی جوابی بهم داد که دوباره دلم خون شد

_پسر دوست داره مامانش بهش محبت بورزه

دستامو حصار صورتش قرار دادم و چشم تو چشمش با بغضی که سعی در پنهان کردنش داشتم گفتم_شهاب دیگه این حرف رو نزن..من با ناراحتی تو نابود میشم

romangram.com | @romangram_com