#دلتنگ_پارت_425
همه زوج ها رفتن وسط..نگاهش کردم که بدون اینکه نگاهم کنه مچ دستمو گرفت و منو کشوند وسط..وسط که رسیدیم،با یه حرکت منو درست رو به روش قرار داد
دست هاشو درازکرد و ابراز احساسات کرد..با برخورد دست هاش به کمرم،تنم مور مور شد..
بخاطر قد بلند اون و قد متوسط من،دست هامو روی شانه هاش گذاشتم
روم نمیشد نگاهش کنم..مرتیکه ی بی مصرف حتی یه تبریک خشک و خالی هم بهم نگفت
خیلی ماهر میرقصید..من در برابرش کم آوردم..مشخصه تجربش زیاده
با تموم شدن آهنگ منو روی دست هاش خم کرد و خودش هم متمایل شد سمتم
سرشو نزدیک گوشم آورد و گفت_بالا منتظرتم
و هر دو صاف ایستادیم سرجاهامون..صدای تشویق همه بلند شد و نگاه های میخکوب مهمان ها که باعث شد از خجالت سرخ شم
شهاب حرکت کرد سمت بالا..رفتم سمت میز و یه لیوان شربت پرتقال خنک برداشتم و یکسره نوشیدمش
لیوان یکبار مصرف رو انداختم توی سطل آشغال و بدون اینکه ضایع بازی در بیارم از پله ها بالا رفتم
اگر بخواد کاری کنه چی؟نمیزارم دست به من بزنه..پسری که واقعا عاشق باشه اونقدر قوی هست که حتی نمیزاره نگاهش به سمت عشقش هرز بره یا حتی بخواد بهش آسیبی برسونه
رفتم سمت اتاقش..درو باز کردم و وارد شدم..درو نبستم
روی تخت نشسته بود و شال منو توی مشت گرفته بود
باترس گفتم_کا..کاریم داشتی؟
با پوزخند گفت_از من میترسی؟
از استرس دستی به لباسم کشیدم و گفتم_نه..فقط
منتظر بهم چشم دوخت..دست هامو توی هم قفل کردمو گفتم_راستش آره
به کنارش اشاره کرد و گفت_بیا اینجا بشین..نترس اونقدر هام شل نیستم که با دیدن یه دختر کم بیارم..فقط خواستم اینجا راحت کنارم بشینی..درو هم نمیخواد ببندی..باز باشه
لبخندی زدمو رفتم کنارش نشستم
دستشو دور شونم انداخت..سرمو کج کردمو روی شونش گذاشتم
romangram.com | @romangram_com