#دلتنگ_پارت_424
صدای جیغ همه بلند شد..اونم با لبخند آهنگ شادی گذاشت که همه رفتن وسط
دست بهار و گرفتم و گفتم_امروز تولدمه از فاز غم بیا بیرون..
خندید و باهم رفتیم وسط و شروع کردیم به رقصیدن..زیرچشمی هی شهابو میپاییدم..بی هیچ حرفی نشسته بود..خداروشکر دیگه لب به نوشیدنی غیر مجاز نزد
من_بهار فرهاد داره میاد..با شوهرت برقص تا من برم پیش شهاب..زشته حتی بهش سلامم نکردم
سرتکون داد و با گام های محکم و با صلابت رفتم سمت شهاب
کنارش نشستم و با لبخند گفتم_سلام..مرسی از تبریکت
دستی دور لبش کشید و نگاهم کرد
با لبخند بهش خیره شدم..دوست داشتم در کنارش لبخند برلب باشم
شهاب_شما سرگرمید وگرنه ما از اولش اینجاییم
داشت تیکه میپروند..بدون توجه به حرفش گفتم_فکرکردم کناره گرفتی..حالا نمیخوای منو به ر**ق*ص دعوت کنی؟
ابرویی بالا انداخت و گفت_نه
با چشم های گرد شده بهش چشم دوختم که بدون لبخند یا شیطنتی نگاهشو ازم گرفت
نچسب..خوشش میاد روزمو زهرکنه..یکی بگه تو که انقدر تلخی چرا موافقت کردی واسه جشن
با اخم از جام بلند شدم
همین که خواستم برم،دستمو کشید که باعث شد پرت شم کنارش
همونطور که مچم اسیردست های پرزورش بود کنار گوشم زمزمه کرد_افتخار من واسه این پایکوبی ها نیست..آهنگ بعدی رو اگر افتخار میدی همراهیت میکنم خانم محترم
نگاهش کردم..خواستم بپرسم چرا خانم محترم؟که با دیدن نگاهش به لباسم لبخند روی لبم نشست..یعنی خوشش اومده؟
فکرمو به زبون آوردم_خوب شدم؟
شهاب_همیشه این مدلی باش..نمیخوام...
صدای ارکستر که اهنگ واسه ر**ق*ص تانگو رو اعلام کرد،باعث شد حرف شهاب نصف نیم کاره بمونه..اه حالا باید بزاری؟
romangram.com | @romangram_com