#دلتنگ_پارت_419
من_باشه..ممنون بابت همه چی
شادی_وظیفست زن داداش..بابای
و گوشیو قطع کرد..خوشحال شدم از حرفش..من واقعا عاشق شهابم ولی..دوست دارم دوست داشتنش از ته دل بدون ذره ای ه*و*س باشه..میخوام اشتباهی توی زندگیم پیش نیاد..نمیخوام زندگیم تباه بشه!میخوام برخلاف مامان بشینم فکر کنم!بجنگم واسه زندگیم و یا حتی شهاب!
چشم هامو بستم و از ته دل از خدا خواستم توی این راه کمکم کنه
* * *
من_مامان بزرگ تو هم بیا
مامان بزرگ_ووی..برو دختر.من کجا بیام؟برو خوش باش منم کارای فردا رو کنم که بخاطر امروز مجبور شدیم تولد خانوادگیتو فردا بگیریم
لبخندی زدمو نشستم تا مامان بزرگ موهامو درست کنه
راستش حالا که شهاب بهم دل باخته البته مطمئن هم نیستم،میخوام خودمو جلوش خوب نشون بدم!آره اگر من اونو خوب میخوام بی شک خواسته ی اونم همینه
بنابراین واسه تیریپ امشب تصمیم گرفتم یکی از کت و دامن های مامانم که هنوز توی کمد اینجاست رو بپوشم!خداروشکر که حداقل اینجا لباس دارم وگرنه باید گنی تن میکردم
مامان بزرگ_بیا دختر..دیگه خسته شدم..همین قدر خوبته
تشکرکردم و به خودم توی آینه نگاه انداختم
با بالیس موهامو فر ریز کرده بودم و دورم آزاد گذاشته بودم..جلوی موهام رو هم پیچ داده بودم و به صورت فرق وسط دو طرف موهام با گیره چسبونده بودمش
آرایشم هم خط چشم باریک و ریمل و رژلب کرم رنگ
کت و دامنم قرمز رنگ بود که کتم کاملا جلوش بسته میشد و سرشونه هاش تیز مانند بود که شیک ترش کرده بود
دامنم هم بلند بود..قسمت های ب*ا*س*ن*م تنگ بود و قسمت مچ پام گشاد تر بود و همین باعث زیبایی بیشترش میشد..کفشم هم صندل پاشنه مبلی مشکی رنگ بود..میخوام راحت راه برم نه تا یک دقیقه راه میرم آخ و اوخم بلند شه
عطر هم به خودم زدم و پالتوی پشمی شیری رنگ مامان روهم پوشیدم به همراه شال سفید و بعد از برداشتن کیفم با آژانس راهی خونشون شدم
از استرس نوک انگشت هام یخ کرده بودن و پاهام میلرزیدن..نمیدونستم کیا هستن و حتی مینا هست یا نه!
یا یه وقت نکنه شهاب منو نپسنده و دخترای خوشگل تر دیگه ای رو بپسنده..اه خدا نکنه
با توقف ماشین،دست از افکار بیهودم برداشتم و بعد از حساب کردن کرایه با پاهای لرزون از ماشین پیاده شدم..
romangram.com | @romangram_com