#دلتنگ_پارت_406
خندیدو گفت_برو پسر..برو بخواب که فردا روز بزرگیه
فهمید!لبخند کمرنگی ناخواسته روی لبم نقش بست..سریع قورتش دادم و رفتم توی اتاق و با ذهنی آشفته خودمو به آغوش خواب سپردم!
* * *
(از زبان خاطره)
من_مامان بزرگ پول جور کردی؟
مامان بزرگ با حالی آشفته روی مبل نشست و گفت_روم نمیشه.زشته برم بگم پول بدین
پامو روی پام انداختم و گفتم_خب چقدره مگه؟
مامان بزرگ_دولت اومد تحقیق کرد و دید خونه و ماشین رو گفت ماهانه باید بابت جریمه 200 تومن پرداخت کنید
من_دلم نمیاد طلاهای مامان رو بفروشم..مامان بزرگ خوب کردی خودتو کوچیک نکردی..من الان میزنم بیرون دنبال کار میگردم..بهار نامرد هم صبح رفت من موندم تک و تنها
مامان بزرگ_میگم خاطره خونه و همه چیو که زدن به نامت دیدیم که توی رشت هم یه ویلا هست.نظرت چیه بفروشیمش؟
من_درسته میفروشیم ولی نه الان..با عجله کلاه سرمون میره..بهترین کار اینه من برم دنبال کار
مامان بزرگ_باش برو قربون شکل ماهت بشم..مادر جاهای بد نریا..اون یکی مادر بزرگت هم که پول جریمه رو داد تا بدیم خواستی بری کلاس رانندگی..زشته بگن رفته جاهای ناجور کار میکنه..منشی گری و اینارو هم نرو..خورشید همیشه رمان میخوند برام تعریف میکرد همش دخترا منشی مردا بودن و مردا هی میان دور و برشون و اینا..برو تو یه مغازه ای چیزی یا بیمارستان
خندیدمو گفتم_چشم..چشم
بلند شدمو رفتم توی اتاق..مقنعه ی مشکی رنگی پوشیدم و همه موهامو کردم داخل..مانتوی تا سر زانو کرم رنگ با شلوار کرم رنگ پوشیدم..آرایش هم نکردم..نمیخوام یه وقت بخاطر ظاهر و اندام به کسی کار بدن
بعد از خداحافظی از مامان بزرگ از خونه زدم بیرون
* * *
با اینکه اواخر شهریور بودیم ولی توی این گرما شدیدا گرمم بود..از رانندگی تنهایی هم میترسیدم واسه همین ترجیح دادم که با اتوبوس برم
چند تا جا گشتم دنبال کار یا حقوقشون مناسب نبودن یا محیط کاریش
با دیدن مطب کوچیک دندان پزشکی رو به روم که منشی خانم میخواست آه از نهادم افتاد..
راهمو کج کردم و راهی مسیر دیگه ای شدم
romangram.com | @romangram_com