#دلتنگ_پارت_393


با اولین گام خروج از اون زندان لعنتی،چشم هامو بستم و هوای آزادی رو استشمام کردم..الان قدر دنیای بیرون از زندان رو میفهمم

با صدای قدم های شهاب چشم گشودم..حتی قدم هاش هم دلمو میلرزونه

با هم سوار ماشین شدیم و راه افتاد..

رو بهش گفتم_کجا میریم؟

جوابمو نداد..اصلا نشنید..عمیق توی فکر فرو رفته بود

بدون خارج شدن از فکر دست برد و ضبط رو روشن کرد..آهنگ شروع کرد به خوندن و شهاب بیشتر توی فکر فرو رفت..فکرش زیادی مشغول بود..بیخیالش شدم و چشم به منظره ی بیرون از پنجره دوختم

یه بغل گلای مریم

یه غزل ب*و*س*ه ی خسته

یه نفس حبس تو سینه

یه گلو با بغض بسته

واسه زود بودن چه دیرم

با غم چشمات میمیرم

وقت رفتنت عزیزم

گریه هامو پس میگیرم

یه نفر حبس تو چشمات

تا ابد گوشه ی زندون

یه نفر عاشق عاشق

عاشق صدای بارون

جونشو لحظه ی آخر

میسپرده به دستت ارزون

romangram.com | @romangram_com