#دلتنگ_پارت_370
هرشب و هردقیقه با یاد مامان و بابام وجودم به تلخکامی میوفتاد..خیلی سخت بود
از تعلق دادن کلمه ی یتیم به خودم جگرم خون میشد..واقعا یتیم بودم؟هیچوقت فکرشو نمیکردم یه روز اینجور شه..توی این بی کسی من قصد دارم به خوشی چنگ بزنم اما انگار این بدبختی که هست که روی من چنبره زده..خستم از این همه اتفاقات شوم
خدایا امشب مهمانم باش به صرف یک فنجان قهوه..وقتش رسیده که طعم دنیایت را بچشی
اون مامانی که آرزوش دیدن خوشبختی من بود،حالا باید از شر این دنیا خلاص شه؟
هرچند به گفته ی خاله نگین راحت شده بود..15سال رو با زجر گذروند و حالا رسید به بابام..خوشحال بودم از عشق دوبارشون اما ناراحتیم این بود چرا بدون وجود من؟چرا من باید تنها و دلتنگ بمونم؟
روی تخت دراز کشیده بودم و بی صدا آروم اشک میریختم و باصدای آهنگی که از گوشیم پخش میشد،آروم لب خوانی میکردم:
یه عمره از تو با خودم دروغ میگم
تویی که خیلی آرومم ترجیح میدی
صد بار گفتم بی تو میمیرمو رفتی
من باورم میشه بگو که نشنیدی
آخر یه روزی پای تو از دست میرم
میمیرمو یکبارم منو ندیدی
شاید یکم زود دست من رو شد که هر بار
گفتم بهت حالم خرابه دیر رسیدی
دلتنگتم حضورتو نیاز دارم
این فاصله سزای این وابستگی نیست
با التماس من اگه هم چیزی میگی
حرفای تو اون چیزی که باید بگی نیست
تکست آهنگ دلتنگی بابک جهانبخش
جز خنده هایی که ازم دریغ کردی
romangram.com | @romangram_com