#دلتنگ_پارت_305
صدای شهاب کنار گوشم،به گوش رسید_میخوای برقصی؟
بدون اینکه سرمو برگردونم گفتم_نمیدونم
شهاب_پس بلند شو
بلند شد و من هم دستمو توی دستش گذاشتم و بلند شدم
با هم وسط سالن رفتیم..فضا تاریک بود و دید درستی نداشتم نسبت به اطراف
شهاب یه ابراز احساسات و من هم یه دستمو روی شونش گذاشتم و اون یکی دست آزادمون توی هم قفل شد..تا حالا حسی زیباتر از این نداشتم..دوست داشتم همه چیزمو بدم تا زمان به همین منوال در کنار شهاب بگذره
منو به خودش فشرد که باعث شد کمی بهش نزدیک ترشم..
با اینکه کفش پاشنه بلند پوشیده بودم اما قدم ازش کوتاه تر بود و سرم کنار سرش قرار نمیگرفت..واسه همین دستمو پشت گردنش گذاشتم و به خودم نزدیک ترش کردم..فهمید و سرشو پایین گرفت
داشتم دیوونه میشدم از این همه نزدیکی
کنار گوشش زمزمه کردم_شهاب؟
حرفی نزد..باید میگفتم..باید علاقمو بروز میدادم شاید بفهمه چقدر دوستش دارم و درکم کنه..برام دیگه هیچی مهم نبود.اینکه بدش بیاد یانه اما من فقط علاقه و عشقم این لحظه واسم مهمه.شهاب مرد کمیابیه و من نمیخوام که این مرد رو از دست بدم مخصوصا حالا که فرصتش پیش اومده بود.نمیتونم دست رو دست هم بزار تا بیاد سمتم باید خودم پاپیش بزارم هر چند اون اصلا نمیاد
زمزمه کردم_دوست دارم
لحظه ای از حرکت ایستاد..نفس حبس شدمو آزاد کردم.به شدت از عکس العملش هراس داشتم
سرشو مقابل صورتم قرار داد وگفت_چی گفتی؟یه بار دیگه بگو
اما من نگفتم..نمیتونستم دیگه..خجالت میکشیدم ازش
سرمو انداخت پایین و اون یه دستشو پشت گردنم قرار داد و به خودش چسبوندم.سرمو به شونش تکیه دادم..پنج هاشو از زیر توی موهام فرو برد و با نوک انگشت هاش پوست سرمو نوازش میداد..داشت بدترم میکرد.دستمو گذاشتم پشت گردنم و روی دستش قرار دادم و مانع از کارش شدم
دستشو برداشت و زیر چونم قرار داد..سرمو به خودش نزدیک کرد..صورت هامون داشت به هم نزدیک میشد..هرم نفس هاش به صورتم میخورد..چشم هامو بستم اما یه لحظه به خودم اومدم..نه خاطره تو که نمیدونی اون دوست داره یا نه!!وقتی علاقه مند شد بهم من با تمام وجود خودمو در اختیارش قرار میدم اما الان نه!!اون هنوز متعلق به من نشده
قبل از اینکه فاصله از بین بره زیر لب زمزمه کردم_نه شهاب
متوجه توقفش شدم
ادامه دادم_درسته من دوست دارم اما تو متعلق به من نیستی..تو مال مینایی..من...من این حس رو توی دلم حبس میکنم اما تا وقتی که مینا و اون دختره یا هرکس دیگه ای دورت هستن،من نمیتونم!!!امیدوارم هیچوقت نفهمم که امشب همه چی از سر هوا و ه*و*س بوده
romangram.com | @romangram_com