#دلتنگ_پارت_293
با خشم جواب داد_زیادی رو اعصاب منی..نزار صدامو بالا ببرم..خودتو عوض کن نه اینکه قهر کنی با درس و مدرست
من_بازم تو چکار داری؟فقط سعی داری دیگرونو بد کنی!به دخترای دورو برت یه نگاه بنداز..به اونا گیر بده نه به منی که از خودم مطمئنم.بعدم بچه تویی نه من
خنده ی عصبی کرد که باعث شد به ترسم اضافه شه
چند قدم اومد نزدیکم و گفت_تو چکار به دخترای اطراف من داری؟نکنه خشم و قهرت بخاطر دیدن دختر دیروزیه
چشم هام گرد شدن..وای فهمید یعنی؟
با اخم گفتم_چی میگی تو؟من چکار به اون دارم تو بخاطر اون مرد هر چی از دهنت پرید به من گفتی..برو به مینا و همون دختر گیر بده تو فقط دکتر منی نه وکیل وصی من..کارای دیروز من ربطی به تو نداشت من فقط به اونا گفتم دوستمی بقیه نمیدونستن تو چکارمنی اگر واقعا تورو میشناسن..بعدم من با اون دختر داشتم حرف میزنم و نگاهم به اون مرد فقط واسه چند لحظه بود
نزدیک تر شدو گفت_اگر به مینا و آنا گیر نمیدم بخاطر اینه که اونا کارشون اینه
با اینکه زیاد بهم نزدیک نشده بود اما قلبم زیادی بی قراری میکرد
جواب دادم_یعنی من کارم این نیست؟
نگاهش چرخید روی صورتم و روی لب هم قفل شد
داشتم بیهوش میشدم از این همه هیجان
همونطور که نگاهش به لبهام بود گفت_نمیدونم
یه لحظه پاهام شل شدن و تعادلمو از دست دادم..داشتم روی زمین میوفتادم که خم شد و سریع دستاشو ابراز احساسات کرد و مانع از افتادنم شد
چشم هام پراز اشک شد..نه بخاطر هیجان بلکه بخاطر نگاه شهاب..داشتم بخاطرش قدم های رو به گ*ن*ا*ه رو طی میکردم اما هرگز دلم نمیخواست به این فکرکنم که از سر هوا و ه*و*س بیاد سمتم
به چشم هام نگاهی کردو گفت_چرا گریه میکنی؟
ناخواسته چونم لرزید و اشک هام گونه هام رو به شستن گرفتن
من_شهاب من..من کارام از قصد نبود راستش نمیخواستم توی چشمت انقدر بد شم
با تعجب بهم خیره شد..من هم با آرامش و علاقه توی چشم هام
سرشو آورد نزدیک..ناخواسته چشم هامو بستم
با برخورد گرمی لب هاش به پوست پیشونیم،تنم به رعشه افتاد..وجودم گرم شد..قلبم از حرکت ایستاد..دنیا پیش چشمم زیبا به نظر رسید..تازه متوجه شدم که من عاشق این مردم
romangram.com | @romangram_com