#دلتنگ_پارت_261
اما مگه ول کن بود..از گفته ام برخودم لعنت فرستادم.به زور لباس عربی تنم کردو وادارم کرد به رقصیدن.خودش هم بلد بود اما شده بود شاه و منتظر دیدن ر**ق*ص سوگولیش بود..با اسم سوگولی ذهنم پرواز کرد سمت شهاب..سوگولی..چه شیرین بود اینکه منو به چشم سوگولیش میدیدن؟واقعا سوگولیش میشه باشم؟
با صدای داد بهار به خودم اومدم
بهار_کری؟
خندیدمو گفتم_خب بزار آهنگو
رفت سمت کامپیوتر و شروع کرد دنبال آهنگ گشتن
نگاهی به خودم انداختم..لباسم یه نیم تنه ی ساده قرمز رنگ بود و دامنم هم یه دامن تنگ بلند قرمز که چاک نسبتا زیادی داشت روی پای راستم
موهای خرمایی رنگمو بازکردم و آماده شدم
بهار آهنگ رو گذاشت..ریز ریز شروع کردم به لرزوندن..تمام بدنمو نرم و به طور ظریفی تکون میدادم..کم کم ریتم آهنگ رو به تندی رفت و لرز دادن به باسنم هم بیشتر..موهامو با دو دست گرفته بودم و به بدنم لرزه میدادم..بهار با ذوق دست میزد و منم با لبخند میرقصیدم که یه دفعه در اتاق بهار باز شد و ایلیا پسر عموش وارد شد
ایلیا_بها...
با دیدن من حرفش توی دهنش ماسید..با تعجب و دهانی باز به صورتم خیره شده بود..اول نگاهش توی صورتم چرخید و بعد رسید به هیکلم..دست و پام از استرس میلرزید..نمیدونستم چکارکنم..خیلی زشت شد منو توی این شرایط دید
بهار سریع رفت سمت در.ایلیا رو کرد بیرون و درو بست
روی تخت نشستم و گفتم_بمیری بهار..آبروم رفت
خندیدو گفت_بیخیال این عجل معلقه..یهو سر میرسه
بلند شدمو رفتم لباسمو عوض کردم..بهار هم ممانعتی نکرد
من_بهار سعید نمیاد خاستگاریت؟
بهار_نمیدونم خودش میگه که میاد..میگه یکم با خانوادش مشکل پیدا کرده باید صبرکنم
من_مطمئنی میاد؟
بهار_آره..خاطره اگر بدونی این عشق دوطرفه ی ما چجوریه..وقتی میبینمش از شدت دوست داشتنش گریم میگیره
فقط به لبخند زدن اکتفا کردم
دیگه اتفاق خاصی نیوفتاد جز اینکه بهار همش از عشاق بودنش تعریف میکرد..وجود من هم پراز دلگرمی میشد از این همه عشق دوطرفه
romangram.com | @romangram_com