#دلتنگ_پارت_244
با تعجب رو بهش گفتم_بهار به این فکرکردی اگر تو رو واسه خودت نخواد ممکنه که چه بلایی سرت بیاد؟
بهار_چاقو میبرم
خنده ی تصنعی سر دادم و گفتم_فکر کردی زور تو و اون چاقوت به پای یه پسر میرسه؟
سرشو توی دست گرفت و گفت_نمیدونم
حرفی نزدم..شاید اگر خودش فکرکنه بهتر باشه..حقم داشت..دو راه بود یا به بازی گرفته شه یا با فهمیدن حس سعید باید ریسک کنه
زنگ خوردو با بهار راهی خونه شدیم
بهار_وای سعید اومده
سرمو چرخوندم به جایی که اشاره میکرد..ماشین مزدا 3 سفید رنگ سعید جلوی در مدرسه بود
باترس رو بهش گفتم_بهار اگر شادی ببینه چی؟
بهار_دقیقا..من میرم اون سمت اونم مجبور میشه بیاد اون طرف
من_اوکی.پس منم از این طرف میرم..خوب فکرکن
سرشو تکون داد..بعد از رو بوسی باهاش،ازش جداشدم و هرکدوم از یه سمت راه افتادیم
توی مسیر بودم که ماشین L90 جلوی پام پارک کرد..ترسیدم شاید آدمای سینا باشن اما با دیدن مینا فکم منقبض شد..این اینجا چکار میکرد؟
از ماشین پیاده شد..ناخواسته قدمی به عقب برداشتم
چشم هاشو ریز کردو بدون سلام یا مقدمه ای گفت_تو خودتو چی فرض کردی؟
تعجب کردم..با چشم های پراز سوال بهش خیره شدم
ادامه داد_خودتو نزن به کوچه علی چپ..چرا دور و بر نامزد من میپلکی؟خودتو بکش کنار..شهاب کجا تو کجا!تو یه دختر که معلوم نیست کی هستی خودتو میندازی به کسی مثل شهاب؟
با تعجب گفتم_چی میگید شما؟متوجه نمیشم حرفاتونو
با عصبانیت گفت_ببند اون وا مونده رو..صبح تا شب میچسبی بهش که چی بشه؟
کمی صدامو بالا بردم وگفتم_چرا چرت میگی؟برو اول مطمئن شو بعد بیا تهمت بزن..من اصلا به شهاب نمیچسبم و اصلا نمیبینمش..این مشکل از تو هست که به همه شک داری
romangram.com | @romangram_com