#دلتنگ_پارت_241


من_لطفا سمت بیمار نرید..مغزشون استراحت زیادی میخواد و با کوچک ترین آزاری مشکل ایجاد میکنید

منتظر جوابی نموندم و رفتم سمت اتاقم..خودمو روی صندلی پرت کردم..واقعا خسته کننده بود..پنج ساعت سر پا..چشم هام دیگه رمق بازموندن نداشتن..همون موقع در اتاق باز شد و یکی از خدمتکار ها یه پرس غذا آورد..تازه متوجه شدم که چقدر گرسنم هم هست

بعد از خودن غذا روی همون صندلی خوابم برد.....

وقتی چشم باز کردم اتاق تاریک بود.یه نگاه به ساعت انداختم 6 بود.بلند شدم و کتمو پوشیدم و از بیمارستان زدم بیرون

وقتی رسیدم خونه،ماشینو توی حیاط پارک کردم و رفتم داخل

بابا نشسته بود دست میزد و مینا و شادی داشتن میرقصیدن

تا منو دیدن دست از رقصیدن برداشتن و صدای آهنگ رو کم کردن

شادی_سلام داداش

من_سلام

بابا_سلام بابا چطوری؟

فقط سرتکون دادم..مینا اومد دستمو گرفت و گفت_سلام عزیزم

خواستم دستمو آزاد کنم که محکم تر چسبید.رو به بابا گفت_عمو جان من یکم با شهاب کار دارم الان برمیگردم

و منو کشید به طرف پله ها..روی پله ها بودیم که دستشو پس زدم و بدون حرفی وارد اتاق شدم.اونم پشت سرم اومد

کتمو در آوردم و روی صندلی پرت کردم..برگشتم و رو بهش گفتم_چکار داری؟

مینا_شهاب تا الان کجا بودی؟تلفنت هم جواب نمیدی

یه قدم به سمتش برداشتم که باعث شد اون هم یه قدم به عقب برداره

انگشت اشارمو رو بهش گرفتمو با خشم گفتم_تو فضول من شدی؟زنمی که جوابتو بدم یا مامانم؟هر خری هم بود بازم جواب پس نمیدادم بهش..هان بگو تو کی هستی؟

میما_من نامزدتم..قراره ازدواج کنیم..باید بدونم چکار میکنی و کجا میری؟

سرش داد کشیدم_تو نامزد منی؟کی گفته؟نکنه دو روز اومدی اینجا خودتو زن من میدونی!فردا واست بلیط میگیرم برمیگردی..حوصله تویکیو ندارم

داد زد_همش بخاطر اون دختره ی عوضی هست..از وقتی اون سروکلش پیدا شده حتی جواب سلاممو هم به زور میدی

romangram.com | @romangram_com