#دلتنگ_پارت_177


مهدیس_میرم دنبالش

من_منم میرم یه دوری بزنم ننه.زود میام

ننه هم باشه ای گفتو وارد شد.

مهدیس از اون طرف راه افتاد و منم از یه قسمت دیگه..

رفتم و رفتم تا رسیدم به یه جایی که فقط درخت بود..یکم ترسناک بود ولی به دل مینشست

رفتم و روی زمین خاکی نشستم..بوی عطر معطر خاک با بوی گل و گیاه اونجا قاطی شده بود و با استشمامش روحیه و درون رو شاد و سرشاز از لذت میکرد..گاهی اوقات دوست داشتم با خودم خلوت کنم

شهاب دیگه حتما بخاطر کار سینا داره پول جور میکنه..دیگه راهی نیست که بخوام از اون راه بهش نزدیک شم

باید فکر کنم..یه راهی باید باشه..من نمیتونم بیخیالش بشم..دست خودم نیست ولی باید دوباره ببینمش

این اسمش عشقه؟؟نه نیست اما دوست داشتن میتونه باشه

این فکرای بیهوده منو به جایی نمیرسونه

بلند شدمو رفتم سمت خونه..وقتی وارد شدم بهارو هم دیدم.باهامون حرف نمیزد.خودشم فهمید که دیگه اینجا بهمون خوش نمیگذره واسه همین زنگ زد به باباش و اونم قرارشد شب بیاد دنبالمون

* * *

بالاخره رسیدیم خونه..بهانه زود اومدنمون به مامان این بود که اونجا حوصلمون سر میرفت واسه همین زود برگشتیم

مامان_خاطره نشین پای تلوزیون.بلندشو کمک کن میخوام خونه رو تمیز کنم.خاله مهری مریض شده میخوام برم پیشش

من_مامان این همه راه؟میخوای بری جنوب؟

مامان_چکار کنم؟به خاله سر نزنم به کی بزنم؟بلند شو حالا تو

بلند شدمو با غرغر رو به مامان گفتم_من اتاقارو تمیز میکنم

رفتم توی آشپزخونه و دستمال با شیشه پاک کن برداشتم و رفتم توی اتاقم..بمب انداخته بودن اینجا.شتر با بارش توی این اتاق گم میشد

شروع کردم به تمیز کردن....

بالاخره اتاق تمیز تمیز شد

romangram.com | @romangram_com