#دلتنگ_پارت_126
من_شادی صبرکن حرف بزنیم
با گریه رو بهم گفت_چه حرفی؟ولم کن خاطره.حالم اصلا خوب نیست.احساس میکنم دنیا داره رو سرم خراب میشه.من این همه دارم تلاش میکنم تا سعید بدون هیچ هوسی بیاد سمتم اونوقت..اونوقت اون رفته بهش زنگ زده
بلند گریه میکرد و وسایل هاشو جمع میکرد
پروانه_شادی صبرکن منم باهات میام
و اون هم شروع کرد به جمع کردن وسایلش.من هم حرفی نزدم.چی میگفتم؟!حق با شادی بود.بهار خودخواهانه کاری رو انجام میده..واقعا ناراحتش شدم و دلم واسه دل شکسته و عاشقش سوخت
شادی رو درک میکردم
ننه از حمام اومد بیرون و با تعجب رو بهمون گفت_چی شده؟
شادی_من دارم برمیگردم ننه.ممنون خیلی زحمت کشیدید
ننه_چرا گریه میکنی ننه؟
شادی_هیچی چیزیم نیست
و رفت توی حیاط
دنبالش رفتم.داشت با شهاب حرف میزد
شادی_شهاب بیا دنبالم
_....................
شادی_نه شهاب.توروخدا بیا.اگر نیای خودم پای پیاده راه میوفتم
_....................
شادی_آره.دعوام شده.نمیخوام یه لحظه هم اینجا باشم
_....................
شادی_ یا خودت بیا یا یکیو بفرست
_....................
romangram.com | @romangram_com