#دلتنگ_پارت_122


هر کدوممون یه پتو و به بالش زیر دستمون بود.

برای رفتن به بالای پشت بوم باید از نرده بوم بالا میرفتی..مهدیس رفت بالا و یکی یکی پتو و بالش ها رو میدادیم دستش مینداخت روی زیر اندازی که اون بالا پهن شده بود.وسایل ها بالا فرستاده شد و رفتیم بالا

من کنار،بهار کنارم،کنار بهار مهدیس،کنار مهدیس شادی،وکنار شادی هم پروانه خوابیده بود

همونطور که هر چهار نفرمون(به غیراز پروانه که سرش توی گوشی بود)به آسمان چشم دوخته بودیم،گفتم_ننه گفت که صبح بریم یه جایی که تلمبه داره و خیلی جای خوشگلیه

مهدیس_اوهوم.صبح بیدار شدم همتونو بیدار میکنم

شادی_واییییی چقدر سرده اینجا

پروانه با لحن شیطنت آمیزی گفت_یه عشقی چیزی هم نداریم تو این شرایط مارو تو بغلش بگیره یکم گرم شیم

و بعد ریز ریز خندید

شادی با ذوق گفت_سعید جونم جاش خالیه

بهار به پهلو رو به من خوابید و با گفتن این حرف شادی،شکلک در آورد.

پروانه_میگم بهار اینجا پسر خوشگل نداره؟

بهار_چرا بناهای سر ساختموناش خوشگلن

پروانه با حرص گفت_مرض.منو مسخره میکنی

بهار_خب گفتی خوشگل.خوشگلتر از اونا به ذهنم نرسید

پروانه_خب حالا چه شکلی هستن؟

بهار چهره متفکری به خودش گرفت و گفت_اوممم خب سر تا پاشون خاکی هست.موهاشونو سیخ میزنن مثل خروسای ننه

پقی زدم زیر خنده

پروانه هم همونطور که میخندید گفت_گمشو.دیگه نمیخواد بگی

و دیگه حرفی رد و بدل نشد تا اینکه به خواب فرو رفتیم.انقدر اونجا سرد بود که همه سرمونو کرده بودیم زیر پتو

* * *

romangram.com | @romangram_com