#دلتنگ_پارت_110
shahab
استرس وجودمو فراگرفت..تردید داشتم که جواب بدم یا نه...
بالاخره تمام استرمو پس زدم و جواب دادم
صداش توی گوشی پیچید
شهاب_الو
لبمو با زبون تر کردم و گفتم_سلام
شهاب_دیشب چی شده؟
زد تو ذوقم..این بشر زورش میگیره مثل آدم حرف بزنه
جدی جواب دادم_دیشب وقتی داشتم برمیگشتم توی ر....
پرید وسط کلامم و گفت_از کجا؟
ته دلم شیرین شد..دست خودم نبود اما از فضولیش خوشم اومد
من_از ساحل.پیش بچها بودم
شهاب_خب
من_این پسره..یعنی همون پسره وسط کوچه راهمو گرفت و منو برد توی ویلایی..اونجا حرفایی میزد
باصدای تقریبا بلندی گفت_چی؟بردت ویلا؟
من_داخل نه اما توی حیاط..میگفت که شما عشقشو ازش گرفتین و اون هم میخواد عشق تو رو ازت بگیره.هرچی گفتم من با تو نسبتی ندارم باور نکرد
شهاب_بعدش چی شد؟
من_خواست نزدیک شه که من هلش دادم و فرار کردم
شهاب_پسره ی بی عرضه..ببینم دیگه چیزی نگفت؟
من_نه
romangram.com | @romangram_com