#دلتنگ_پارت_109


بهار_چه غلطی داری میکنی که نیشت تا بناگوش بازه؟

رو بهش جواب دادم_از کارای شما خندم گرفته

لبخندی زد و دوباره با گوشیش مشغول شد

ناخواسته چشمم کشیده شد سمت گوشی و روی شماره ی شهاب میخکوب شد

0937.......

سریع چشم ازش گرفتم و به تخته چشم دوختم..شادی هم همون موقع برگشت و گوشیو بهش دادم

بالاخره این مدرسه ی کوفتی تموم شد و ما راهی خونه شدیم...

روی تخت دراز کشیده بودم و به سقف خیره شده بودم

شماره ی شهاب مدام توی ذهنم تکرار میشد..نمیدونم چرا اما با یه نگاه اون شماره رو حفظ شدم

گوشیمو از زیر بالش برداشتم و شمارشو ذخیره کردم

دوست داشتم زنگش بزنم..مخصوصا الان که شمارشو داشتم..هرچی بیشتر بهش فکر میکردم،شخصیتش واسم جالب تر میشد

بنابراین تصمیم گرفتم زنگش بزنم و بهونم هم دیشب بود

گوشیو برداشتم و شمارشو گرفتم..سریع تماسو قطع کردم

من با چه رویی باهاش حرف بزنم؟!اگر بهم پرید چی؟!بهتره اس ام اس بدم

براش نوشتم:سلام

نه این خوب نیست.یا جواب نمیده یا فوقش میگه علیک سلام

بهش اضاف کردم:خاطره هستم..دیشب اتفاقی افتاد.خواستم درجریان باشید

و ارسال کردم..نفس حبس شدمو آزاد کردم..استرس داشتم

پنج دقیقه ای گذشت که با صدای زنگ گوشیم تپش قلبم شدت گرفت

به صفحه ی گوشی نگاه کردم

romangram.com | @romangram_com