#دلهره_پارت_213
صدای نفس های آرومش ، میتونست منو از تشویش ها دور کنه.
سرم و توی گودی گردنش فرو بردم و نفس عمیقی از تنش گرفتم
ریز ریز خندید و گونه ام و ب*و*سید ، انگار توی سرش تجسم میکرد روزهای بچه دار بودنمون و...یکم میخندید ، یکم چشم هاش برق میزد ، یکم بغض میکرد...
_بچه ی من و تو خوشگل میشه.
سعی کردم مثل خودش رویا ببافم توی سرم ، خدارو چه دیدی ، شاید رویا ها ترس واقعیت رو نداشته باشند.
_حتما همینطوره خانومم
لبم و ب*و*سید ، طولانی...من اما...توی سرم دو دو تا چهارتا میکردم که مبادا حساب و کتابی که کردم اشتباه بوده باشه و یه جای کار ، به مشکل بربخوریم.
_عطا...؟ عزیزم همراهی...
لبخند زدم و به کمر باریکش فشار آوردم تا بلند بشم
_باید برم سرکار ، از امروز سه ساعت اضافه کار میمونم ، جمعه هام باید برم ، میدونی که دوبل حساب میشه؟
چشم هاش که تازه رنگ خوشی گرفته بود ، بی نور شد
_چرا خودت و اذیت میکنی؟ کم میخوریم ، کم میپوشیم ، الانم که وضعمون بد نیست ،
ایستادم و دستی به پشت گردنم کشیدم
_نمیشه ، آدم از فردای خودش خبر نداره ، شاید توام مثل یلدا خانوم احتیاج به مراقبت دائم داشته باشی ، باید پس اندازم زیاد باشه ، احتمال هرچیزی و باید داد!
سمت در خونه رفتم و پشت سرم اومد
_چرا نفوس بد میزنی؟ شاید هیچ مشکلی نباشه ، چرا عادت داری به من استرس بدی؟
به پیرهن کوتاه قرمزی که تن داشت و موهای آشفته ای که به دورش ریخته بود نگاه کردم ، ساغر هنوز بچه بود...حتی حالت حرف زدنش...راه رفتنش...اینطور نگاه کردنش...
خم شدم و لب هاشو ب*و*سیدم.
_نگران نباش ، هر مشکلی پیش بیاد من هستم ، نمیذارم آب تو دلت تکون بخوره
لاله ی گوششو ب*و*سیدم و دستی به بازوی برهنه اش کشیدم
_مراقب خودت باش ، یادتم باشه از یه دکتر زنان وقت بگیری ،احیانا شاید نیاز باشه یه داروهایی یه قرص های تقویتی ، چیزی مصرف کنی ، نمیدونم...ولی حتما باید با یه دکتر مشورت کرد.
در و باز کردم و کفش های واکس خورده ی مشکیم و برداشتم و جلوی پام انداختم.یه لحظه یادم افتاد که این عادت ِ تازه از راه رسیده رو باید کنار بذارم ، نگاه به نرده های همسایه رو به رویی انداختم و خیالم راحت شد که خونه نیستند.
_ساغر..درباره ی تصمیممون به هیچکس چیزی نگو...هیچکس
سری تکون داد و در و بستم...چهره اش نشون میداد که حرفام ذهنش و درگیر کرده.
صبح بعد جلسه ای که با کارکنان برگزار شد ، برای فرستادن گزارش امور مالیاتی به دفتر مسئول حسابرسی رفتم ، یکی دو مورد از گزارش هارو علامت زده بود تا دوباره بررسی کنم.مسئول حسابدار جدید نیومده با من میونه ی خوبی نداشت و گزارشی نبود که براش ارسال کنم و دوباره درخواست چک نده.
_بهتره دوباره چک کنید ،
دندونهام و روی هم فشار دادم ، حتی نیم نگاهم به گزارش عددی آخر ننداخته بود
@romangram_com