#دلهره_پارت_199
_پس منم میخوابم ، کارد بخوره شکمم!
لحاف و روی سرش کشید و همزمان روی سر ِ منم افتاد ، از پشت بغلش کردم و دست هام و روی شکمش قفل کردم.
_عطا خان ، برو شام بخور ، نهارم که امروز کم برده بودی ، حوصله مریض داری ندارم ، پس فردا بگی آی معده ام ، وای معده ام
خندیدم و پشت سرشو ب*و*سیدم.
_من بدون تو غذا از گلوم پایین نمیره
شونه هاش و تکون داد و وقتی دید حریفم نمیشه ، ناخن هاشو روی گوشت دستم فرو برد ..دیگه تحمل این یکی سخت شد...
دست هام که از دورش باز شد ، به پهلو شد و صورتش مقابلم قرار گرفت.
میتونستم توی تاریکی زیر لحاف ، سفیدی چشم های قشنگتو بببینم.
قسمتی از موهاش و پشت گوشش فرستادم ، با حرص نفس میکشید و از صدای بازدم نفس هاش اینو خوب میفهمیدم
_عطا...واقعا تو بخاطر پول نمیخوای بچه دار بشیم؟
دست های پُرشو توی هم قلاب کرده بود و بدون اینکه نگاهم کنه ، ادامه داد
_به خدا پول و خدا میرسونه ، ببین تو از وقتی با من ازدواج کردی ، حقوقت بیشتر شده ، خب یعنی خواست خدا بوده ، چون تو کار خیر کردی ، کاری که شرع و عرف و قرآن و خدا و پیغمبرش امر کردن ، خب خدایی که گفته زن بگیرید تا نیمی از دینتون کامل بشه ، مگه میشه درباره ی فرزند صالح حرفی نزده باشه؟
با اینکه به شدت تلاش میکردم تا جلوی خنده ام و بگیرم ، بازم خیلی موفق نبودم! با تک سرفه ای خنده ام و خوردم
_از کجا معلوم بچه ی ما صالح باشه؟
نفسشو با حرص ، طولانی بیرون داد و یهو صورتشو جلو آورد ، طوری که از ترس عقب رفتم
_بچه ی من بخواد صالح نباشه ، میکوبم تو دهنش ، بعدم کل سر تا پاشو گِل میگیرم که رو حرف ِ مادرش حرف نزنه
یه جوری درباره ی بچه حرف میزد که پدر ِ بچه حساب کار دستش اومد!!
_بله میفرمودین
با حرص مشتی به بازوم زد و با عصبانیت انگشت اشاره اش و جلوی صورتم تکون داد
_میری محل کارت ، درخواست وام میدی، یه تومن دو تومن نه ها ، ده بیست تومن!
مهلت ندادم تا جمله های بعدیشو ردیف کنه ، لب هاشو ب*و*سیدم و اگر سرشو عقب نمیبرد ، ادامه میدادم
_ساغر عزیزم ، یکم صبر کن ، بذار من از زیر بار چند تا قسط دیگه بیرون بیام اونوقت براش تصمیم میگیرم
با ناراحتی صورتشو به بالش فشار داد و پا کوبید روی تخت
_ای خدا ، نشد من یه بار ، یه درخواستی از عطا بکنم اونم بگه چشم...آخه چرا خدای من...
با خنده ادای خودشو درآوردم و به پشت خوابیدم ، صورتم و روی بالش فشار دادم و خفگی صدام مثل ساغر شد
_ای خدا ، نشد ساغر یه بار به من چیزی بگه و ...
نذاشت حرفمو تموم کنم ، بالشش و برداشت و شروع کرد به کتک زدنم...با حرص به سر و صورتم میکوبید
@romangram_com