#دلهره_پارت_143
_بیخود کرده!!! الان برم پایین به خودشم میگم..من در عین اینکه خوش اخلاقم بداخلاقم هستم.رو حرف من حرف نمیزنید..دوست ندارم کارم خراب شه...
داشت از در میرفت بیرون که گفتم
_اینارو به اون آدمی بگو که پایینه...من پای همه جور شیطنتی هستم
واسم بـ ـوس فرستاد و گفت
_از تو شرارت میباره..ولی میدونم امروز با اونی که پایین داره واسه دیدن زنش لحظه شماری میکنه به مشکل میخورم
خنده هامو همه دوست داشتند...یعنی مریم که هربار رد میشد یه تلنگری به لپ هام میزد...تازه عکس قبل لاغریمو که نشونشون دادم گفتن چاق بودم بانمک تر بودم...
منم بهشون گفتم که من شیکم نداشتم فقط سه بعدی بودم...!!
همکارهای آرایشگاه برای خوردن نهار و البته برای راحت بودن من به آشپزخونه رفتند...نرگس جلوم واستاده بود و با وسواس موهام و مرتب میکرد...
در آرایشگاه و بست اما قبل از اینکه بره تو یکی از اتاق ها بغـ ـلم کرد
_عاشقتم ساغر...خیلی جیگر شدی...خدا کنه سامان برسه تورم ببینه
دستامو روی بازوش گذاشتم و با حرص از خودم دورش کردم
_ذلیل شی نرگس...تو امروز هی منو یا بغـ ـل کن یا ماچ..نکنه مامانم بهت دستور داده منو از ریخت و قیافه بندازی؟
از ترسم فرار کرد و جلوی در اتاق که رسید چشمکی حواله ام کرد و گفت
_امشب هرچی شد نذار که بهتون بد بگذره...همین یه امشبه..دیگه تکرار نمیشه...خوش اخلاق باش تا منم نگم که ظهر لب به غذا نزدی!
انگشت اشاره امو آوردم بالا و تا خواستم تهدید درست و درمونی کنم زنگ در آرایشگاه و زدن...
با چه ذوقی صدامو پایین آوردم و به نرگس گفتم
_وای عطاست
کف دستاشو به سمتم هدایت کرد و گفت
_نیشتو ببند شوهر ندیده
با شیطنت ابروهام وبالا انداختم و سمت در رفتم...تپش قلب گرفته بودم و کف دستام یخ زده بود..چند بار پشت سرهم نفس کشیدم و درست به پشت در که رسیدم صدای فیلم بردارمون و شنیدنم که به عطا میگفت در بزن...
دستمو روی دستگیره ی در گذاشتم و از ته دلم...به خدا گفتم یه کاری کنه امشب هیچکسی...هیچکسی...به اندازه ی من به چشم عطا خوشگل و خانوم نیاد!!
سرم پایین بود و با استرس درو باز کردم...عطا زودتر از من سلام کرد و با یه عالمه حس های عجیب و غریب سرم و بلند کردم...
_سلام...
جلوی لبخند دلنشین عطا و صورت صد و هشتاد درجه تغییر کرده اش طوری کنترلم و از دست دادم که تا به خودم اومدم دیدم آویزون گردن عطام و دارم لپشو ماچ میکنم
_الهی فدات بشم...چقدر خوشگل شدی...جذاب ِ من...آقای من...
صدای خنده های فیلم بردار و عطا و حتی نرگس و میشنیدم...اما اون لحظه فقط دوست داشتم صورتم و کنار صورت تر و تمیز عطا نگه دارم و با همه عشقم خودم و تو بغـ ـلش فشار بدم...
_عروس خانوووم...آبروی هرچی دختره بردی..ولش کن خفه اش کردی
@romangram_com