#دلهره_پارت_142
_کاش همون لباس و پوشیده بودم نرگسی...مگه نه؟
_ساغر...تو هنوز تو فکر اون لباسی؟ بی خیال...اینم قشنگه...فقط خب...یه کم پوشیدست!
با حرص به آستین های تور مانند لباسم دست کشیدم
_یه کم نه...کاملا پوشیده است...آخه مگه کسی لباس عروس یقه ایستاده میپوشه؟
روسری ساتنشو سرش انداخت و گفت
_آره بابا...ساغر عروسی نوه خاله مامانتو یادت رفته..لباسش مثل تو قشنگ بود ولی پوشیده..عوضش توام حرف خودت و به کرسی نشوندی...به جای چادر قراره یه کت کوتاه بپوشی..هم خیلی شیکه هم جلوی دست و پاتو نمیگیره.
با لب و لوچه ی آویزون به لباسم نگاه کردم...مریم آرایشگرمم مدل موهامو به هوای لباسم بالا بست...خوبه حواس سهراب بود که به من گردن کشیده این مدل لباس میاد..اگه مثل نرگس گردنم کوتاه بود که دق میکردم...زیبایی این لباس درمقابل لباسی که با عطا انتخاب کردم هیچ بود...حیف که مامان نذاشت....حیف
_عروس کوچولو...بیا که فیلم بردارت اومد!!
با ذوق کف دست هامو بهم زدم و جیغ کوتاهی کشیدم
_وای عطام اومده...دلم برای آقامون یه ذره شده
_از دست تو ساغر
نرگس جلوتر از من رفت...سالن آرایشگاه با رفتن همه ی عروس ها خلوت شده بود...فیلام بردارمون که یه خانومه خوشتیپ و امروزی بود داخل شد...
_به عروس خانوم خوشگل...سلام
با خوشحالی و لبخند پت و پهنی گفتم
_سلام..عطا اومد؟
به میز تکیه داد و از نرگس خواست که یه لیوان آب براش بیاره
_بعله..آقا داماد یه کم دیر کردن...ولی اشکال نداره..
با خوشحالی دست هامو بغـ ـل کردم که گفت
_خیلی خوشگل شدی...بهم میاید...خوشبخت بشی
با هر جمله اش دلم میخواست جیغ بزنم و تشکر کنم اما سعی کردم مثل تازه عروس ها به یه لبخند شیک بسنده کنم...
نرگس مانتوشو تنش کرد و به سامان زنگ زد تا بیاد دنبالش.فیلم بردارم زیادی دل گنده بود..با خیال راحت داشت درباره ی آرایشگاه حرف میزد و مدل موهام ...ولی من دل تو دلم نبود تا عطا رو ببینم...تا از همه مهمتر اون منو با این آرایش ببینه...
_دیرمون نشه طناز جون؟!
نرگس دستشو جلوی دهنش گرفت تا خنده اش معلوم نشه..ولی منکه تعارف نداشتم با کسی...دارم پولشو میدم که ازم عکس بندازه!
_عزیزم...الان من میرم بیرون ته پاگرد راه پله وایمیستم...به عطاهم میگیم که بیاد بالا...درو که زد با یه لبخند دوست داشتنی که خوب بلدی بزنی...درو براش باز میکنی...بغـ ـلش میکنی ..البته قبلش همو ببـ ـوسید..نه روبـ ـوسی عادیا...
با خنده دست هامو بهم زدم و رو به نرگس گفتم
_فکر کن عطا جلوی دوربین منو از لب ماچ کنه.سرخ میشه...کیلو کیلو آب میشه..
هرچی می گفتم نغمه و طناز و حتی دو نفری که مال آرایشگاه بودند بیشتر میخندیدن...
@romangram_com