#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_74


- خودم میرم

- لازم نکرده حوصله غش و ضعف کردن خانومو ندارم ... رفت

از جام بلند شدم کیفمو برداشتم کفشمو پوشیدم

در سالنو بستم رفتم بیرون،حیاط از برف دیشب سفید پوش شده بود جون میداد برای برف بازی

در جلو رو باز کردم نشستم نگاهی به آسمون گرفته که تک و توک برف می بارید انداختم عاشق برف بودم

به ترانه پیام دادم که اگه بیکاره بعد ازپایان کارم بریم برف بازی اونم قبول کرد... سکوت ماشین و فقط صدای اهنگ بی کلامی میشکست...

حامی ماشین و تو پارکنینک که مختص کارمندا بود پارک کرد و در سکوت کنار هم وارد شرکت شدیم

توی اتاقم در حال انجام کارهام بودم که تلفن کنار دستم زنگ خورد

منشی حامی بود

- خانم زارع دفتر آقای پارسا تشریف بیارین کارتون دارن

" یعنی چیکار داره "

دستی به مانتو شلوارم کشیدم پشت در اتاقش نفس مو دادم بیرون اووف که چقدر رو به رو شدن با این ادم استرس داشت ...

دوتا تق به در زدم که صدای خشدار و جدیش از اونور در بلند شد

- بفرمایید


romangram.com | @romangram_com