#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_73

در وردی رو محکم کوبید و رفت

حتی نه ایستاد تا من یه کلمه حرف بزنم یا از خودم دفاع کنم ...

- اخ سوگل کی سایه ی نحست از روی زندگی من کنار میره تا کی باید تاوان کارای تو رو باید پس بدم

با چشمای اشکی خورده شکسته ها رو جمع کردم با روحی خسته و تنی دردمند به طرف اتاقم رفتم یه لباس خواب پوشیدم و به زیر لحافم خزيدم ... اما هر کاری میکردم خوابم نمی برد ... بالشت کنارم هنوز بوی گس رودریگز حامی رو میداد ....

نمیدونم چند ساعت می شد که روی تختم از این پهلو به اون پهلو می شدم که صدای در سالن اومد ....

گاهی به حامی ، به مرد مغرور زندگیم حق میدادم که بد باشه ... اما گناه من چی بود منم مثل اون قربانی عشق سهراب و سوگل شدم ...

در اتاق آروم باز شد و بوی گس رودریگز با مخلوطی از بوی سیگار کاپیتان بلک توی اتاق پیچید ...

صدای قدم های آروم اما محکم حامی توی اتاق طنین انداخت ... چشمام و بستم تا فکر کنه خوابم ... بعد از چند مین تشک تخت بالا و پاین شد و دست گرم حامی دور شکمم حلقه شد .... وقتی لب های داغش بین کتف لختم نشست چیزی بین حس دوست داشتن و تنفر با هم تو تمام وجودم عجین شدن ...

بعد از کمی مکث لبهاش و برداشت نفسم و آروم بیرون دادم و قطره اشک سمجی از گوشه ی چشمم روی بالشت تنهائیام چکید ....

صبح وقتی از خواب بیدار شدم صدای آب از حموم توی اتاقم می اومد

لابد اقا حموم تشریف دارن

رفتم آشپزخونه صبحانه رو اماده کردم یه دست مانتو شلوار شیک اما رسمی برای راحتی خودم پوشیدم

حامی هم اماده از اتاق بیرون اومد

انگار نه انگار که منی هم هستم نشست و شروع به خوردن صبحانه کرد منم باهاش هم کلام نشدم و توی سکوت شروع به خوردن صبحانه ام کردم

از جاش بلند شد بره که خیلی جدی گفت : توی ماشین منتظرتم

romangram.com | @romangram_com