#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_61

- خوبه دیگه بغلش شوهرجان فرو میرم بده مگه ببین چه شوهرخوش تیپی دارم نگاه دقیقی بهم انداخت و گفت : چرا تمام کارای من و تو برعکسش انجام میدی نه داد میزنی و نه کاری میکنی

با ناز دستمو دور گردنش حلقه کردم گفتم : جواب بدی رو با بدی نمیدن اگه همه این کار و بکنن سنگ روی سنگ بند نمیشه آقا ، بعد خم شدم و نرم گونه شو بوسیدم کنار گوشش با صدایی که حرم نفس هام به لاله ی گوشش می خورد و میدونستم بی تابش میکنم گفتم : من شاید از لحاظ قیافه با خواهرم یکی باشم اما هر کسی یه اخلاقی داره ....ازش فاصله گرفتم ... نفس عمیقی کشید و با سرعت از اشپزخونه به بیرون رفت لبخندی زدم گفتم : حالا جا برای بی قرارشدن زیاد داری جناب ... سوگند نباشم اگه عاشقت نکنم ....

بشکنی زدم برای خودم دو تا لیوان چایی خوش رنگ ریختم رفتم سالن طبق معمول در حال کار با لب تابش بود چایی رو کنارش گذاشتم ... خودمم رفتم کنارش نشستم سرشو بلند کرد گفت : جا نیست اونورا اومدی وردل من

ابرویی بالا انداختم گفتم : دوست دارم اینجا بشینم

دیگه چیزی نگفت منم چائیم و خوردم

داشت حوصله ام سر میرفت از جام بلند شدم رفتم سمت اتاقم باید امشب بهترین تیپمو میزدم ... باید یه لباس مناسب می پوشیدم تا در حین راحتی شیکم باشه نگاهی به کل لباسام انداختم یه بلوز دامن شیک سفید مشکی پوشیدم یه شال مشکی با حاشیه های سفید سرم کردم یه آرایش لایت که خیلی هم غلیظ نباشه انجام دادم ... پالتوی بالای زانومو با چکمه هام برداشتم ... دقیقأ نیم ساعت تو اتاق بودم هم زمان با من حامی هم آماده از اتاقش بیرون اومد ... یه تیپ شیک سنگین زده بود ... مثلا داداش بزرگس دیگه

نگاه کلی به تیپ و قیافه ام انداخت گفت : چیه خوشگل کردی

پشت چشمی نازک کردم گفتم : بودم

پوزخندی زد دیگه چیزی نگفت ... منم بی خیال کفشامو پوشیدم با هم رفتیم بیرون ... سوار ماشین شدیم ...

زنگ در خونه پدرجون اینا رو زدیم ...

وقتی وارد سالن شدیم فقط پدرجون و مادرجون با ترانه بود حسامم بیرون بود و خدا رو شکر ترمه هنوز نیومده بود ترانه با دیدنم سوتی زد و گفت : واوو زن داداش گرام چه تیپی زدن آفرین

- لبخندی زدم گفتم : یاد بگیر عزیزم

دستاشو گذاشت روی چشماشو گفت : بذار نامزد کنم میام شاگردیت

حامی با کنایه گفت : بذار اول زن بودن خودش و ثابت کنه بعد

ترانه متعجب گفت : چی گفتی داداش یعنی چی

romangram.com | @romangram_com