#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_257
خشدارش که حالا داد میزد چقدر خسته
است گفت : چطوری سوگندم ؟
روی سینه اش رو بوسیدم زمزمه کردم
دلم برات تنگ شده بود.....
_منم عزیزم ....
_بسه داداش این فیلم هندی رو ،
از دیروز این خانومت یک ریز داره
گریه میکنه بساطی داشتیم ما ...
حالام که فيلم هندى شدین از نوع
فوقه رمانتیکش دست لیلی و مجنونم
از پشت بستین.....
- حسام ...
- جانم داداش خفه شم ...
خنده ی ریزی کردم ...
حامی فشار دستشو دور کمرم بیشتر
romangram.com | @romangram_com